مسعود پزشکیان، نماینده مجلس

مسعود پزشکیان ، از راه یافتگان به مجلس شورای اسلامی در نطق میان دستور خود چنین گفته است :

خدا من را ترک آفریده بنده اینکه اینگونه خلق شدم شاکر خداوند هستم…

اما بحث های بعدی یکی اصل ۱۵ قانون اساسی است، قانون اساسی به همه قومیت ها و ملت ها اجازه داده است که به زبان خود حرف

بزنند و به زبان خودشان بنویسند و در مدارس باید بشود به زبان خودشان درس داد.

وارد ۳۸ امین سال انقلاب شدیم ما نمی توانیم در مدارس به زبان خودمان حرف بزنیم و بنویسیم زبان فارسی زبان اصلی ما است ولی وقتی کسی ترک است باید بتواند به زبان ترکی در مدرسه بنویسد و یاد بگیرد.

باید کرد در مدرسه کرد بنویسد، این قانون است نمی شود عده ای به سلیقه خودشان اجازه ندهند مردم به زبان خودشان حرف بزنند و اگر حرف زدند بگویند شما پان ترکیست هستید و یا پان کردیست و … هستید مردم از ما قانون را می خواهند، حقشان را می خواهند،

خدا من را ترک آفریده بنده اینکه اینگونه خلق شدم شاکر خداوند هستم و هیچ زبانی وقومیتی نمی تواند خود را از من برتر بداند همانگونه که من خود را از کسی برتر نمی دانم در نتیجه پیش خداوند تقوا برتر است پس کسی حق ندارد زبان و فرهنگ ما را مسخره کند چه از رسانه چه هر جای دیگر . ما قانون و شرع را می خواهیم اینکه کسی فکر کند از ما برتر است در هیچ ذهنی نمی گنجد .»

شنونده از خود می پرسد ، آیا این نماینده ی مجلس شورای ایران است که چنین بر طبل قبیله گرایی می کوبد ؟ آنچنان که از آرمان های ملت ایران در روزهای مبارزه اش برای تاسیس پارلمان برمی آید ، ایرانیان بر آن نبودند که نماینده ی هر شهر ، تنها نماینده ی همان کسانی است که به او رای داده اند ؛ نمایندگان مجلس شورای ایران همواره نماینده ی همه ی ایرانیان بودند . حال چه شده که پزشکیان از راه نرسیده ، خود را « زبان گویای مردمش » می داند ؟ بد نیست ، آدم کمی هم فروتنی داشته باشد ؛ به ویژه اگر فرزند دیار آذرآبادگان باشد و مقام بزرگان پیش از خود را درک کرده باشد . کسی که قطران تبریزی ، شمس تبریزی ، مهان کشفی ، همام تبریزی ، یعقوب اردبیلی ، احمد کسروی ، حسن تقی زاده ، محمدامین ریاحی ، یحیی ذکا ، نادر پیمانی ، عباس زریاب خویی ، غلامحسین ساعدی و حسن انوری را در پشت سر دارد ، چگونه در روز روشن سخنانی می گوید که معنایی جز انکار « ایران » و « ملت ایران » ندارد ؟ مسعود پزشکیان ظاهرا خود را سیاستمدار می داند ؛ پس چطور نشانه ای از ملت گرایی ستارخان ، باقرخان ، خیابانی ، تقی زاده و ساعد مراغه ای در او نیست ؟ پزشکیان که خود را نماینده ای می داند که می خواهد زبان گویای مردمش باشد ، از خرابکاری های آتاتورک در گسستن پیوندهای فرهنگی ترکیه ی عثمانی با گذشته اش چه آموخته است ، و از کوشش های دشوار تاجیکستان برای برقراری دوباره ی پیوندهای فرهنگی اش با ایرانی تباران جهان چه آگاهی ای دارد ؟ اگر مسعود پزشکیان در رشته ای تخصص دارد ، باید بتواند کتاب های علمی ای را که در ایران به زبان مورد نظر او نوشته شده است ، نشان دهد . او برای یک بار به این پرسش ها پاسخ بدهد که :

زبان آذری ، زبان کردی ، زبان لکی ، زبان بلوچی ، زبان مازندرانی ، زبان خوزستانی و … زبان کدام « علم » هستند ؟
در ایران کدام کتاب علمی به زبان ها و گویش های غیرفارسی نوشته شده است ؟ پزشکیان چند کتاب در زمینه ی ستاره شناسی ، ریاضیات ، فیزیک ، شیمی ، فلسفه ، دین ، هنر و … به زبان مورد نظر خود به ایرانی نشان بدهد که در ایران نوشته شده باشد .
چرا فارسی در دوران جنگ های استقلال ایرانیان علیه عرب ، ترک ، تاتار و مغول گسترش پیدا کرد ؟
مسعود پزشکیان با کدام سواد در باره ی « زبان فارسی» و « زبان آموزش علم » سخن می گوید ؟
آیا مسعود پزشکیان نمی داند که با نادیده گرفتن زبان فارسی ، دارد زمینه را برای نشاندن زبان های انگلیسی و روسی و فرانسوی بر جای زبان فارسی هموار می کند ؟
۶.چرا او می پندارد که «زبان محلی» هر کس می تواند « زبان آموزشی » او باشد ؟

۷.پزشکیان چگونه نماینده ای است که نمی داند ، آنچه در اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است ، تنها به « آموزش گویش ها و ادبیات » آنها اشاره دارد ؛ و در هیچ جای این اصل گفته نشده است که « کار آموزش علم » را می توان با گویش ها و زبان های غیرفارسی انجام داد ؟

۸.آیا پزشکیان نمی داند ، خواست نهایی کسانی که در آذربایجان از « آموزش به زبان های غیرفارسی » سخن می گویند ، این است که در آموزشگاه های آذربایجان به زبان ساختگی « ترکی استانبولی » درس داده شود ؛ و در کردستان ، دانش آموزان از کتاب های سلیمانیه و اربیل و کرکوک استفاده کنند ؟ آیا پزشکیان از خود نمی پرسد ، حال که با وجود « آموزش به زبان فارسی » وضعیت سواد همگانی چنین اندک است ، با از میدان بیرون شدن زبان فارسی و جایگزین شدن گویش های محلی و زبان های بیگانه ، در دهه های آینده کارشناس و متخصص کرد ، لر ، بلوچ ، گیلگ ، مازندرانی ، خوزستانی ، آذری و … با کدام زبان می خواهد در استان های دیگر ایران کار و زندگی کند ؟ اگر پزشکیان گوشی برای شنیدن هم داشته باشد ، به او می گویم که این مقدمه ی آن است که – پس از مرزکشی های زبانی و فرهنگی ساختگی – مرزهای سیاسی تازه ای هم کشیده شود و کار تجزیه ی کامل ایران نهایی شود .

۹.برای آگاهی پزشکیان می گویم ، هر کس که نقش فرهنگساز و وحدت بخش « زبان فارسی ، میراث مشترک همه ی تیره های ایرانی » را نادیده بگیرد ، پان ترک ، پان کرد و هر گونه تجزیه طلب دیگر می تواند باشد . تنها این ادعا که کسی بگوید « پان ترک یا پان کرد نیست » برای اثبات گفته ی او کافی نیست ؛ در این جهان آدمیان از روی « کردار » خود داوری می شوند .

۱۰.مسعود پزشکیان بگوید ، تفاوت سخنان او با محتوای برنامه های تلویزیون های باکو و آنکارا در چیست ؟

در اینجا ناگزیر از گوشزدکردن واقعیت هایی هستم که کمتر کسی می خواهد به آنها اشاره کند :

هر کس به نمایندگی مجلس یک کشور رسید که این حق را ندارد که کلنگ بردارد و اساس یک ملت و تمدن و فرهنگ باستانی را به سود توهم های خود زیرو رو کند . یک باور نادرست که در سال های اخیر به شدت رایج شده است می گوید : « باید به همه ی عقاید احترام گذاشت .» آیا با این حساب باید به دیدگاه های داعش و النصره و مفتی عربستان هم احترام گذاشت ؟ آیا باید در برابر کسانی که ، دانسته یا نادانسته ، باورهای ساختگی در باره ی وجود « ملت های گوناگون » در ایران را از تریبون های رسمی جار می زنند ، به احترام سکوت کرد ؟

در دوران کنونی ، با برداشته شدن زنگ انشا – و به تازگی زنگ املا – از برنامه ی درسی دبیرستان ها ، زمینه ی لازم برای ناخواناشدن « خط فارسی » فراهم شده است . این در حالی است که در کلاس های آزاد و فوق برنامه ، دانش آموزان ایران ناگزیرند زبان های بیگانه ، همچون عربی ، انگلیسی و فرانسوی را به خوبی بنویسند و بخوانند . در واقع فرزندان ایران دارند گونه ای تربیت می شوند که زبان فارسی تنها را در اندازه های زبان لمپنی و کوچه و بازار- که به تازگی به فضای مجازی هم راه پیدا کرده است – یاد بگیرند و برای بیان فاخر ایده ها و اندیشه های خود ، زبان راهزنان و دزدان دریایی و لژیونرهای استعمارگر را به کار ببرند .

در همه جای جهان ، « زبان » ابزاری است برای آموزش دانش های انسانی و تجربی ، از فلسفه ، منطق ، دین ، ادبیات ، هنر تا ریاضیات ، فیزیک ، ستاره شناسی ، پزشکی ، مهندسی و … در ایران هم از ۲۵۰۰ سال پیش ایرانیان ، کار آموزش دین و دانش را با زبان فارسی انجام می داده اند . روند فارسی نویسی در ایران پس از اسلام گسترشی شگفت انگیز پیدا کرد ، به گونه ای که بزرگترین مجموعه ی کتاب های خطی جهان ، مجموعه ی نسخه های فارسی است .

یک پندار رایج همگانی می گوید ، « هر کس که توانست چند جمله ای به یک زبان با جهانگردان و فروشندگان بیگانه گفتگو کند ، آن زبان را می داند » . برخلاف این دیدگاه ، کسی می تواند ادعا کند یک زبان را به خوبی می داند که بتواند به خوبی به آن زبان بنویسد ، بخواند ، سخنرانی کند ، مقاله بنویسد ، و تفاوت نثرها را دریابد . در ایران امروز حتا روزنامه ها نمونه ای از نثر بی پیرایه ی فارسی را در کار خود به کار نگرفته اند و کار آنها پس از چاپ نیاز به ویرایش دارد ، چه رسد به سخن پراکنی های پدیده های اصلاح طلب قومگرا . در ایران امروز میزان دانش همگانی از زبان فارسی ، اندک است و این به ناتوانی روزافزون دستگاه آموزش و پرورش ایران بازمی گردد .

یک باور نادرست می گوید ، پاسخ ژاژخایی ها و ناسزاگویی ها و پرده دری ها را نباید داد و با سکوت باید با آن برخورد کرد . بررسی دوره ی آفتابی شدن « تجزیه طلبان شناسنامه دار » که به همت دولت موسوم به « دولت اصلاحات » به سکانداری محمد خاتمی ، و در سایه ی « بی معنابودن هستی معنوی و مادی ایران برای شیادان دوم خردادی » آغاز شد ، نشان می دهد که سکوت استادان و سخنوران در برابر یورش همه جانبه ی تجزیه طلبان به اساس هویت ایرانی ، راهبرد کارآمدی نبوده است ، به یاد داشته باشیم که شمار بزرگی از جمعیت فعال ایران جمعیتی جوان است که از تجربه های اجتماعی وسیاسی بهره ای ناچیز دارد – البته اگر سوت و کف زدن برای نامزدهای انتخاباتی را هم بتوان در شمار تجربه ی اجتماعی آورد .

در پایان ، به همه ی ایرانیان – از جمله : مسعود پزشکیان – می گویم : ایرانی بودن وظیفه ای سنگین و دشوار است ؛ میراثدار تمدنی چندهزارساله که سودای درخشیدن و موثربودن در پهنه ی جهان را از سر به در نکرده است و همچنان ، خود را صاحب رای و دارای حق می داند ، به راستی وظیفه ای دشوار است . نگاهی به تجربه های دیگر ملت های جهان نشان می دهد که هیچ ملتی با « تیره – طایفه بازی » نتوانسته است گام در راه پیشرفت بگذارد . اگر ما ایرانیان به راستی به باورهای خود و احساسات مان در باره ی ایران ایمان داشته باشیم ، شناخت ژرف از ایران و سرگذشت آن از نخستین و مهمترین وظیفه های ما است ؛ وگرنه ریزه خوار سفره ی نواستعمارگران شدن ، نه هنری می خواهد و نه چندان دشوار است .

برگرفته از: http://iranchehr.com/?p=7131