هنر اندیشیدن شبکه ای – بیداربخت

بررسی جامعه شناسی اندیشه                                                      بیائید فرهنگ ایرانشهری را با هنر اندیشیدن شبکه ای

نگارش: امان بیداربخت                                                             در آمیخته و در تاریخ تمدن ملت های پیشرو جای دهیم

                                                           “هنر اندیشیدن شبکه ای”

با سیاست های استثماری ابر قدرت ها و حکومت استعمارگرجابر وچپاولگر بیگانه در کشورمان، با ملتی که فرهنگ و هویتش را به زور ازاو می گیرند، و میراث ارزشمند او درحال تخریب و فروپاشی است و درهزاره سوم، ازشدت جور وستم و وحشیگری این حکومت جهت یابی خود را از دست داده و کوچکترین حقانیتی درآب و خاک پدرانش ندارد. درحالی که برده وار با او رفتار می شود و از ریسمان سیاه و سفید می ترسد، به اصولی ازهویت اصلی خود هنوز پابرجاست وشرافت وشکیبائی خود را برای آزاد سازی خود ازدست نداده، اما نمی داند که درراه ساختن ایران آینده، با عقل و تدبیرسازنده چه راه درستی را می بایست انتخاب کند.                                                                                                                                                           از تجسم وحشتناک این زوال بزرگ فرهنگی عرقی سرد برپیشانی انسان می نشیند و پشت میهن پرستان، پرچمداران ومیراث داران گذشته را به لرزه درمی آورد. این تراژدی بزرگ، این پرسش پایه ای را برمی انگیزد که با همه هوش و ذکاوت چشمگیرما ایرانیان، و باوجود میلیون ها افراد تحصیل کرده در ایران و سراسر جهان، چرا ما این چنین در سیاه روزی و ناکامی زندگی می کنیم و راه نجات ما ملت از این سیه چال تاریخی در چیست؟ !                                                                                                                                                        ازدید کاوش ونتیجه گیری ازحاصل آن در سال های گذشته، خواستم به این نتیجه برسم که در مسیر تاریخ چه پدیده موثر و پابرجائی برروان و ذهنیت ما حاکم شده که نتایجش تا به امروز این چنین مخرب و فنا پذیرگشته؟. زیگموند فروید براین عقیده است که قصد خالق کهکشان و زمین براین نبوده است که خوشبختی را برای انسان و موجودات دیگر، درساختار آفرینش منظور کند، زیرا با دادن قوه اندیشیدن وهوش سرشاربصورت نسبی به هرکدام، این خوشبخت شدن را به خود انسان وموجودات دیگرمحول کرده است. چون نگارنده نیز برهمین نظرهستم که هرحرکتی به جلو و یا به عقب، زایده احساس و درک آن و سپس انتقال آن به اندیشه و ازآن به قوه قضاوت وسنجش، – که احساسات دیگر درآن دیکر دخالتی ندارد – است و از آن به اراده و حرکت رسیده و پایه عمل را می ریزد، به این کاوش ادامه دادم ودریافتم که علت تمام این نابسامانی ها درادغام دوموسسه سیاست و دین درهجده سده قبل بوده است که باعث ایجاد وتحول مکانیزم جدیدی درسیستم اندیشیدن درتاریخ ایران شده است که به آن مکانیزم”ضد دگراندیش” می گویم. اسلام، که این مکانیزم به درآن رسوخ کرده، بقا ونیازهای توسعه طلبی اش را با بکاربردن آن به خوبی برآورده می کند و ابزاری پرقدرت درتوسعه واشاعه این سیستم فکری واپسگرا درجهان شده که با زور و قهر، از بدو تولد هرمسلمان، و درطول بلند مدت زندگیش، بدون دادن هیچ گونه اختیاری به او، قوانین قرون وسطی ومذهبی خود را در راستای بنیادگرائی اسلام، با کلاف تفکر دوگانه ضد دگراندیشی به او تحمیل کرده و با ارزش های توخالی بافته شده، مغز او را می شوید واو را تا آخر عمرآماده ایثارو قربانی شدن در راه بنیادگرائی می کند.                                                                                                                                                                   حال اگر قبول داشته باشیم که هرتغئیرو تحولی چه خوب یا بد نتیجه اندیشیدن خود انسان است و هیچ سازندگی، خلاقیت، تکامل و یا تخریب و نابودی، درگیری، جنگ وخونریزی و دشمنی با دیگران نمی تواند بدون اندیشیدن انجام شود، پس متوجه می شویم که درجهانی که ملت هائی فارغ از این درد و رنج اند، روش های دیگری از اندیشیدن موجود است. انتخاب یکی ازآن ها، دقیقا ما را به آن “سرنوشتی” دچار خواهد کرد که خودمان برای خودمان خواهیم ساخت. این سرنوشت میتواند پیشتازو مفید ویا واپسگرا، ایستا و مضرباشد. سرنوشت از پیش ساخته نمی شود و دراین مورد تقدیر پیش نوشته ای وجود ندارد. راه زندگی آن راهی است که با عقل وهوش واختیارخود ما، با قدرت قضاوت، تصمیم و اراده خود ما انتخاب شود و یا راهی است به مانند راه اسلام، که با زور به ملتی چون ما – که اعتقادات شدیدی به الهیات داریم- تحمیل می گردد، تا بتواند ما را درجهل، خرافات و تعصب نگه داشته وایدئولوژی اسلام را به پیروزی کشانده و مبلغین او را به قدرت و ثروت برساند. سرنوشت بد حاصل درجهل بودن و اندیشیدن غلط است. اندیشه ای که در مغزهای ما بزور جای داده شده و میگوید هرکه هفتاد تا قلهووالله بفرستد مشکلش حل می شود، اندیشه ای است غلط، جاهلانه و نتیجه اش مسلما ازاین بهتر نمی شود. امروز نسل فرهیخته و روشنفکر ما میداند که هزارو چهار صد سال است که هیچ مشکلی ازما با این خرافات حل نشده است و با رسیدن به “عقلانیت”، “خود آگاهی” و”علم “، می توانیم اعتقادات پوچ و “تابوهای استوار” مذهبی که چون اختاپوس بروی روان جمعی ما چنبره زده اند را بشکنیم و ازاین جهل و خرافات فاصله بگیریم.                                                                                                                            در نتیجه: شناخت محتوی و نوع عمل کرد “روش های مختلف اندیشیدن” و بازده آن، بزرگترین کمک را به ما خواهد کرد تا بهترین و درست ترین روش اندیشیدن را برگزینیم ونه تنها خود، ایران و میراث برجسته اش را از نیستی و فنا نجات بخشیم، بلکه درچرخش جهان آینده جزو پیشرفته ترین کشورهای فرهیخته گردیم.

**************************

بررسی “روش های متفاوت اندیشیدن” و تکامل آن در تاریخ :

بعد ازپشت سرگذاشتن عصرجاهلیت و خرافات، و رسیدن به عصر رنسانس یا روشنگری دراروپا، با پژوهش درروش های اندیشیدن علمی دانشمندان غرب و ایران خودمان ، توانستم تاکنون چهار نوع “روش اندیشیدن” و تفاوت های آنها را با یگدیگر مشخص کنم که دراین جا به صورت خیلی کوتاه به هر کدام می پردازم. اول اینکه بایستی در این جا توضیح مختصر دیگری راجع به “اندیشه و اندیشیدن” با “روش اندیشیدن ” بدهم. روشن است که هر بشری درهر نقطه ازجهان دارای قدرت و استعداد اندیشیدن است ، اما اندیشیدن و یا اندیشه ها درهرانسان در روی کره زمین، همه در یک کانال یا بستر اندیشیدن قرار نمی گیرند تا به خلاقیت و خردمندی برسد وعمل کند. در واقع اندیشه ها “محتوا” و روش های اندیشیدن و مکانیزم های آن ها” قالب ها” هستند که با هم بسیارمتفاوتند و باید بین آن ها تمایزعمده گذاشت. روش های اندیشیدن یا قالب ها، ابزار کار، برای درست اندیشیدن، سالم اندیشیدن، به خلاقیت های مثبت رسیدن و نحوه برطرف کردن مشگلات زندگی اند. هرجامعه ای می بایست این دو پدیده را درهم بیامیزد تا اجتماع خود را با اندیشه ها و فرهنگش به پایه نو آوری ها و خلاقیت و تکامل برساند و بتواند برمشکلاتش غالب شود.

1- شیوه اندیشیدن دوگانه زرتشت یا دیالکتیک ساده 1): جهان بینی زرتشت براین فلسفه استواراست که جهان وهرچه درآن است زیبا، دوست داشتنی و ستودنی است و آفریده یگانه “اهورامزدا” یا “سپند مینوی” – خرد پاک مینوی – به شمار می آید. هرآنچه زشتی و پلیدی و سیاه روزی درجهان دیده می شود، آورده “اهریمن” یا “انگره مینوی” – منش ناپاک و پلید – است. “پندار نیک “، ” کفتار نیک” ، کردار نیک ” زرتشت- براساس مکمل بودن متضاد ها در طبیعت و اجتماع در فلسفه او است – از بیش از چهارهزارسال پیش در“روان جمعی” مردم آریائی آن زمان رایج بود و “روش اندیشیدن ویژه ایرانی” را می ساخت. پادشاهان بزرگ ایران با این روش اندیشیدن، به اتفاق مردمشان زندگی و سیاست می کردند وجوامع آن زمان بخاطراین نیکواندیشی ها که برپایه عقلانیت استوار بود، خردمندانه، به خلاقیت ونوآوری های افتخارآمیز نائل شدند. با وجود حمله اسکندر مقدونی و نابودی فرهنگ و تمدن درسراسر ایران، این شیوه اندیشیدن در جامعه آن زمان باقی ماند، زیرا اسکندر با وجود از بین بردن همه چیزهای قابل لمس، آئین زرتشت را بجای خویش گذاشت ودست به شستشوی مغزی درجامعه نزد. با به جای ماندن اندیشه زرتشت و تاثیرات معقول آن درجامعه ایران، دوباره امپراطوری های بزرگ اشکانی و ساسانی دراجتماع جوانه زدند و نوج گرفتند. با روبه ضعف نهادن دین مغ های ساسانی درحافظه ها، دراثر به وجود آمدن مذاهب مانی، مزدک وپشتیبانی پادشاهان به طورمتفاوت ازهریک ازاین سه دین و تجزیه اجتماعی مردم به خاطرکشتارهای بزرگی که درزمان انوشیروان ساسانی در دربارش ازمزدکیان – که به گواهی تاریخ بالغ بر سی هزار مزدکی بود – شد، باعث بوجود آمدن بحران های شدید سیاسی گشت و تعداد بسیاری ازطرفداران این ادیان از جمله پورمرزبان مزدکی 2)، یا سلمان فارسی که بعدا از صحابه های نزدیک و معروف پیغمبراسلام گشت و درتشکیل ایده ئولوژی اسلام نقش اساسی ایفا کرد، مجبور به فرارازایران شدند وخود را به دامان اسلام انداخته، پایگاه های استراتژیکی و نظامی ایران را برآن ها فاش ساختند.

 با حمله خونین و بی امان عرب3) و ویرانی و تسلط اسلام برایران، سلسله ساسانی با تمام شکوه و قدمتش ناچارا رو به خاموشی گذاشت.                                

2- روش اندیشیدن دوگانه “ضدهم اندیشی یا این و یا آن”ی 4 و 7): با یکی شدن سیاست ومذهب درزمان اردشیربابکان، بنیانگزارسلسله ساسانی (226 میلادی)، مغ های ساسانی با قرائت و تفسیری غلط ازآئین زرتشت، دین نوپائی را پایه گزاری کردند که با آموزش های زرتشت تفاوت فاحش داشت، زیرا که زرتشت متضادهای دربرابرهم قرارگرفته درطبیعت مانند روشنائی و تاریکی، خوب و بد، زمستان و بهار، آب و آتش، زشتی و زیبائی، و تضادهای متقابل دیگر دراجتماع را “ضد” هم نمی دانست، بلکه برای رسیدن به تکامل بالا تر، آن ها را “مکمل” یگدیگرمی شناخت. بدین ترتیب دربرابرسپند مینوئی، انگره مینوئی باقی ماند. در این جا این سئوال پیش می آید که آیا اهورامزدای توانا که همه این کیهان عظیم و موجودات روی زمین را آفریده، قادر نبود که اهریمن را که فرشته ای مرتد از اراده پروردگار در دربار او بوده، بکشد و یا این که او را از بین ببرد؟ به نظر زرتشت او این کار را نکرد و ازانسان ها خواست که برعلیه او مبارزه کنند و نیکی را بر بدی ارجهیت دهند. او ازانسان ها نخواست که بدی را از بین ببرند، زیرا که اهریمن و بدی از بین بردنی نیست و جزو دستگاه پروردگار است. مغ های زرتشتی با توجیح غلط از اندیشه ها و آئین زرتشت – که فقط خود را یک آموزگار میدانست -، موجب آفرینش روش اندیشیدنی شدند که براساس ضدیت بین دو متضاد در طبیعت و اجتماع، “روش اندیشیدن یا این و یا آنی” یا ضد دگراندیشیدن، ازآن زاده شد و بدون داشتن استعداد دردیدن نتیجه آن و بینش خطای خود، به دستوراردشیر بابکان که خود یک مغ بود، آن را به عنوان دین رسمی ایرانیان ثبت کردند.

وظیفه ما از دید پژوهش این است که به قوانین واصول الهی نهفته شده دراسلام نپردازیم، بلکه به مکانیزمی به پردازیم که از پیوند دین با سیاست بر پایه ضدیت بین دو متضاد بدست آمده و بیانگر سیلابی از پندارها، گفتارها و کردارها و قوانین در دین اسلام شده است. پس پایه اصلی که ما تا کنون از آن غافل بوده ایم مکانیزم اندیشه ای است که براسلام تاثیر گذاشته وقوانین این دین را بدین صورت پرورده است.

“کنسر” و “کرتیر” دومغ دردین زرتشتی در کنار اردشیر، بسیار قدرتمند وانسان هائی بسیار متعصب و خطرناک بودند که جامعه را در خطرنگه می داشتند وآن را زیر پای خود له می کردند. “تعصب” و فساد مغ ها، درریشه اندیشیدن دوگانه – که از دو متضاد رو در روی هم قرار گرفته، به طور احساسی و نه منطقی و سنجیده، به یکی ارزش خوب میدهد و به دیگری ارزش بد و از میان میان این دو، آن چه که خود می پندارد خوب است و منافع شخصی اش را برآورده می کند را انتخاب، و دیگری را که بد می بیند، کنارزده و یا از بین می برد – جای گرفت. این روش ضد دگراندیشی درمدت چهار صد و بیست سال امپراطوری بزرگ ساسانی به آهستگی دراسلام تازه ریشه یافته، تاثیرزیاد گذاشت وبزودی رایج گشت و نتایجش تا به امروزمشهود است: (مانند: اسلام برضد نقد وعقلانیت، اسلام ضد یهودیت، اسلام برضد مسیحیت، اسلام برضد بودیسم – تخریب مجسمه بودا-، اسلام برضد بهائیت، اسلام برضد غرب، اسلام شیعه ضد اسلام سنی، اسلام ضد زن، اسلام ضد کافر، اسلام ضد بیگانه، اسلام ضد حیوانات، اسلام ضد ایران، فرهنگ و هویتش). متاسفانه این روش فکری تا به امروزدرجامعه ما حاکم وبرقرارواثرات بد و آسیب های فرهنگی و هویتی بسیاری ازخود به جای گذاشته. دین اسلام که با اعتقادات مذهبی به الهیات اکنون بر روان جمعی ایرانیان حاکم شده بود، ابزاری شد وعمل کرد تعصب و تخریب درآن خانه گرفت و شهید پرورگشت. اسلام این ابزار برنده و قاطع را ازهمان زمان نخست درجوامع اسلامی – که همه آن ها را با چپاول، خونریزی وکشتارهای مهیب واز بردن فرهنگ هایشان بدست آورده -، اشاعه و برای منافع خود برعلیه دگراندیشان دیگراستفاده می کند. هرکس مسلمان نیست کافر و نجس است. جنگ با کافر و نجس ها واجب وجایز وهرکس دراین جنگ شهید شود جایش در بهشت موعود است. ناگفته نماند که زرتشت در”گات ها”یش اشاره به پاداش دربرابرنیکی و پاداش دربرابر بدی ها نموده، اما هیچ گاه به وجود بهشت و جهنم و سوختن درآتش مذاب آن، آن هم درعالم بالا اشاره ای نکرده است. این پدیده موهوم ازدین یهودیت به اسلام رسیده است.                                                                                                                                                                          تاثیرمخرب روش ضد دگراندیش دردین تحریف شده ازاندیشه های زرتشت که با بیگانه جوئی، دشمن تراشی، انگ زدن و تخریب یگدیگر، جهل، وسواس در برابرپاکی و ناپاکی، خرافات و تعصبات مذهبی شدید و فساد توام شده بود، بزودی ازاوان حکومت ساسانیان درمیان ادیان سه گانه ابراهیمی ،تاثیرگذارشد وبعد ازفتح خونین ایران و دیگرکشورها توسط اعراب، – طرفداران اندیشمند ایرانی بسیاریافت که نتوانستند تکامل را در روش اندیشیدن دیالکتیک زرتشت درک کنند وتمام کوشش خود را برای بقای اسلام درراه عقلانی کردن آن بکار بستند – 5) تا به امروز به نهایت تکامل مخرب خود دراین جوامع رسید.                                                                                                                                                               ما دراین جا از پدیده های مخرب ضد دگراندیشی، فقط به ذکر کوچکی از خطرناکترین آن، “تعصب و نژاد پرستی مذهبی” 6) اشاره می کنیم که در تمام جهان اسلام به شفافیت دیده می شود.                                                                                                                                                       “تعصب مذهبی*” (Fanatism) براین نظراست که ایدئولوژی دین اسلام بهترین و بالاترین راهنمای درستی، رستاگری و آمرزیدگی بشر است و اگر دگر اندیشی آن را قبول نداشته باشد، باید برکنار و یا از بین برده شود.                                                                                                                                     این نژاد گرائی وتعصب مذهبی اجازه عملکرد به دمکراسی نمی دهد. با آوردن دمکراسی و سکولاریسم نحوه اداره جامعه از دیکتاتوری به دمکراسی عوض می شود، اما روش تفکر جامعه و مردمش که همان “ضد دگراندیش”ی است دست نخورده باقی مانده وعوض نمی گردد. درغیر این صورت، مکانیزم اندیشیدن درمغزها ی جامعه به همان نحوه تفکر مخرب خود باقی می ماند که بارآورنده ایدئولوژی های بنیادگرائی، نژاد پرستانه و ضد انسانیت، برابری و حقوق یکسان دمکراسی است.

3- روش اندیشیدن دیالکتیکی یا مناظره ای: بعد ازعصر رنسانس و روشنگری درغرب، روشنفکران و فیلسوفان اروپا با پژوهش ها و تحقیقات خود در پهنه تاریخ بدنبال راه حلی برای تکامل جوامع شان و بیرون آمدن ازعصرجاهلیت بودند. نخست امانوئل کانت (1724 – 1804) با بیان عقل نقاد و عقل ابزاری خود و سپس فریدریش هگل (1770 – 1837) با تحقیقاتش در مورد فیلسوف یونانی ارسطو – ویا شاید زرتشت!!؟- به روش اندیشیدنی دست یافت که نام آن را دیالکتیک7) نامید که ازسه عنصر“نظریه“، نظریه مخالف” وازادغام نکات مثبت و مفید این دو با یگدیگر،“برآیند” آن رامی گیرد . دیالکتیک نه تنها متقابل ها ی مثبت هردو متضاد را با هم ترکیب می کند، بلکه باعث حرکت در طبیعت و اشیا می گردد. دراین روش همریشگی دیالکتیک دو گانه ساده زرتشت که بر پایه قوانین زیست وطبیعت وعقلانیت نهاده شده بود، با ابزار دیالکتیک پیشرفته فیلسوف بزرگ آلمانی جرج ویلهلم فریدریش هگل وتاثیربه سزای تقسیم بندی های تعقل امانوئل کانت – عقل نقاد و عقل ابزاری – و ترکیب آن ها با یگدیگر، بخوبی مشهود است که به ناگهان چهره جهان با این روش اندیشیدن عوض شد و به درجه پیشرفت و تکامل امروزی علم در تمام شئونات رسید. دیالکتیک ساده زرتشت تفاوتش با دیالکتیک هگل دراین است که فلسفه عقلانی زرتشت با روش اندیشیدن ارزش های فرهنگی اش توام است که آموزش آن را در جامعه ترویج کرده و ما را بسوی “سپند مینوئی” و حذر از “انگره مینوئی” هدایت می کند. این درروش اندیشیدن دیالکتیکی هگل به چشم نمی خورد و با فلسفه – Kritik der reinen Vernünft- کانت عقل نقاد وعقل ابزاری هردو شخصیت برجسته به صورت جداگانه – دواهرم تعقل، و روش اندیشیدن- ابزار برنده ای را ساخته و با هم درعمل ترکیب می کنند. هگل در فلسفه اروپائیش برای ساختن ابزارش از دو متضاد خوب و بد که در برابر یگدیگر قرارمی گیرند، تمام نکات و استعداد های خوب و بد هر کدام رابدقت سنجیده و ازهم جدا کرده واز هر دو، نکات ارزنده آن ها را گرفته و نکات بد آن را کنار می گذارد و ازمکمل هردویشان برآیند ( یا سنتز) می گیرد، مثال: معمولا همه بین روشنائی و تاریکی مطلق، روشنائی را خوب و تاریکی را بد می شمارند. اما تاریکی بعنوان بد هم دارای استعداد های مثبتی است که ما بدان احتیاج مبرم داریم. دستگاه عملکرد عمرو بقای ما و تمام طبیعت و موجودات دیگردر این است که بایستی حداقل چند ساعتی را درتاریکی بخوابند تا استراحت و تجدید قوا کنند. پس تاریکی دارای استعداد خوب هم هست و ما نمی توانیم تاریکی را بصورت احساسی و نه منطقی بد بشماریم. این اصل در تمام تضاد های دیگر نیز صائب است.علت ساده بودن دیالکتیک زرتشت دراین است که ما درآموزش های او برخلاف دیالکتیک هگل، که روش اندیشیدن خود را تکامل وتشریح می کند و به او مکانیزم عملکرد می بخشد، راه ساده انتخاب نیکی بر بدی را که قضاوت در مورد آن نسبی و به درجه فضیلت و آگاهی شخص ارتباط دارد پیش پای انسان ها می گذارد.                                                                                                                      اما آیا زرتشت به مانند هگل نخواست که همه آن چه را که با دریوزگی، سرافکندی، سوگ و ماتم بستگی دارد از جهان بزداید، و جزبه زندگی توانگرانه و غرورآمیز وسربلندی و شادمانی تن دهد.                                                                                                                                         اروپائیان با این روش اندیشیدن توانستند جهل مطلق و ضد دگراندیشی را که در مسیحیت و یهودیت حتی بیشتراز اسلام موجود بود، تا حد قابل توجهی به کنارزده ورنسانس یا روشنگری را حتی در کنسه ها و کلیسا های خود، با روش اندیشیدن عقلانی استوارسازند. اما در دیالکتیک پیشرفته هگل فقط اندیشه “عقل نقاد” و”عقل ابزاری” ریشه گرفت و از اصول پایه ای علم زیست شناسی وتفکر شبکه ای آن – رابطه کل با اجزایش – شناختی حاصل نشد وبدین خاطر بسیاری از واقعیت ها و قوانین طبیعت ناشناخته و درک نگشت وهم چنان محصور ماند.

در تمام این روش های اندیشیدن که ذکرآن به اختصار دربالا آمد، نکات برجسته ونقصان ها و ضعفهای بزرگ دیده می شود، اما درهرکدام ازاین روش ها کم و بیش تکامل، (به جز روش اندیشیدن ضد دگراندیش که براساس مذهب و بنیادگرا است وعقلانیت و قوانین طبیعت را به شدت رد میکند) پیشرفت بشربسوی آزادی، انسانیت، رفاه و خلاقیت موجود و مشهود است. ما درنوشتارهای سابق خود بطور مفصل در مورد سه روش اندیشیدن بالا و ماخذ های آن اطلاعات لازم را حضور خوانندگان ارائه دادیم. اکنون به ئئوری روش چهارم یا روش اندیشیدن شبکه ای، و نه به عملکرد سنجیده و منطقی آن، به صورت اجمال می پردازیم.

Frederic Vester ” فردریک وستر8/9) دانشمند بیوشیمی برجسته آلمانی (1925 – 2003) در کتاب 353 صفحه ای خود “Die Kundst vernetzt zu denken” با ایده ها و ابزارهای جدیدی برای برطرف کردن مشکلات زندگی آمده است که قابل اندیشیدن و تعمق بسیار است. اندیشه های اوتا کنون فقط به زبان های آلمانی و انگلیسی دردسترس است. “هنر اندیشیدن شبکه ای” چهارمین روش اندیشیدن را برپایه تحقیقات Struktualism” ” (در نظر گرفتن استعداد ساختاری، تحلیلی و اندیشیدن با روابط شبکه ای) بنا نهاده. فردریک وستر، غواص گوهریاب علم و بی برو برگرد کاشف این روش اندیشیدن است. نهادینه شدن این طرز اندیشه در نسل های پیشرفته کشورها تا کمترازسی سال دیگر حتما سیستم اولترا لیبرالیستی” را در جهان، که به پایان خط خود برای حل مشکلات رسیده و حتی براین مشکلات روزبروز اضافه میکند، کنارخواهد زد. از این پس ملل و نسل هائی پیشروئی در جهان حاکم خواهند شد که بتوانند به موقع از روش اندیشیدن هائی که دارند بسرعت فاصله گرفته و بصورت شبکه ای فکر کنند. این کتاب در حال حاضر در جامعه آلمان به ویژه در محیط پیشرو و روشنفکر طرفداران زیادی پیدا کرده ودر موردش درسالن های دانشگاهی، سمینارها، و موسسات پژوهش علمی ازجمله انستیتوی ماکس پلانک درمونیخ آلمان ودیگردانشگاه های امریکا بحث و گفتگو انجام می یابد.اما آموزش این روش تفکرهنوز دراجتماع و مدارس آلمان وهیچ جای جهان شروع نشده و متظمن شناخت و تائید این تئوری بزرگ از طرف اندیشگاها و ارائه آن برای برنامه ریزی به احزاب و دولت ها است.                                                                                                                                  وظیفه نگارنده این بود که به سرعت هرچه تمامتر این روش اندیشیدن را که بر پایه روش اندیشیدن دیالکتیک هگل/کانت استوار است، به نسل های جوان و باهوش خودمان حتی بطور خیلی اختصارگوشزد کنم. قصد براین نبود که این کتاب را برگردان کنم. امیدوارم که این کار بزودی قبل از کشورهای دیگرتوسط کارشناسان زبده درایران انجام و بررسی شود. نوشتار زیر، فقط جنبه آشنائی به آخرین و مدرن ترین روش اندیشیدنی است که نگارنده درکنارروش های دیگرپژوهش و جمع آوری کردم. فردریک وستر پایان سیستم لیبرالیسم تهاجمی، با تفکرافقی وبه آخر خط رسیدنش را دراقتصاد، سیاست و تکنیک و صنعت پیش بینی کرده است، زیرا که او بر این عقیده است که: ما احتیاجی به تک تک دستگاه های ماشینی نداریم، بلکه با یک سیستم سراسری شبکه ای سرو کار داریم. دراین جا است که جامعه واپسگرای ایران که همه صنعت و کارخانجاتش ورشکست و از بین برده شده، اما دارای تمام منابع طبیعی محیط زیستی و زیرزمینی است، از جوامع صنعتی امروز جهان که میلیون ها کارخانجات صنعتی دارند و برای تعویض روش اندیشیدن فعلی شان به روش اندیشیدن شبکه ای، سالیان دراز دست و پایشان درحنا خواهد بود، موقعیت بهتروفرصت کمتری را پیدا خواهد کرد و زودترمیتواند جامعه جدید وآینده فرزندانش را بسازد.                                                                                                                                                          با به کار بستن وآموزش نوین این روش اندیشیدن، با طرح و برنامه ریزی سراسری مناسب و تاثیر بخش درجامعه آینده ایران، می توان “ذهنیت های کهنه و پوسیده” را در جامعه عوض کرد و این ملت را از بردگی هزارو چهارصد ساله خود رهاند. با تاثیروعملکرد این نظریه وآمیزش “ارزش های ایرانشهری” با آن درحافظه جمعی جوانانمان، می توان اجتماعی ارزنده از لحاظ بالا بودن فرهنگ، هنر، هویت ویژه ایرانی وسنت های ارزنده و پرمعنی و ارزش های انسانی بوجود آورد. برای اداره اجتماع، چه از لحاظ سیاست و اقتصاد، چه از نظر درک واقعیت ها وتفکرو مدیریت درست در تمام علوم، برقرار کردن نظام جدید سیاسی سالم، سازمان ها و تشکیلات اداری و اجتماعی، اداره موسسات خصوصی و کارخانجات و رعایت محیط زیست بحد کفایت، غلبه بر تمام مشکلات اجتماعی و اقتصادی، سازندگی معقول، بایستی روش اندیشیدن شبکه ای را در کشورمان نهادینه کنیم. بدین ترتیب میتوان ایران را به پایه بلند ترین و پیشرو     ترین کشورهای جهان رسانید.

 4 – روش اندیشیدن شبکه ای

   دیدی جدید از واقعیت:                                                                                                                                                        ” آموزش زیست شناسی” تنها به معنای یادگیری علم محیط زیست نیست که با تعاریف وارقام واطلاعات قابل سنجش مربوط است، بلکه بیشترازاین ها، با روابط پدیده های پیدا و ناپیدا با یگدیگر، با موجودات و گیاهان مختلف و طبیعت مانند آب و خاک و باد و باران وآتش، روشنائی و تاریکی سرو کار دارد، که چگونه تک تک این موجودات وگیاهان، با سیستم محیط زیست خود درارتبات کامل و به آن وابسته اند و در نتیجه خود را با آن تنظیم، آن را تقویت و یا دفع می نمایند. دراین جا یک سیستم از درک واقعیت درست می شود که واقعیت بدون روابط پدیده ها با یگدیگرو وابستگی وارتباط کامل بین آن ها انجام نمی پذیرد. ازآن جائی که واقعیت همیشه ازرفتارهای متمایل به مراعات و رعایت آگاهانه قوائد و اصول نظم و ترتیب و مقررات وضع شده (Interdizipliner) ساخته می شود، با یک نگاه هوشمندانه به سیستم پیچیده زیست، بایستی قبول کرد که ساختار تمام علوم ورشته های متفاوت طبیعی، اجتماعی، سیاسی واقتصادی به مانند این سیستم احتیاج به بررسی و شناخت این ارتباطات دارد، تا بتواند در”پیدایش واقعیت” سهیم ورل بزرگی را در ذهنیت انسان ها برای تکامل آن ها بازی کند.                                                                                                                                

اگر زیست شناسی را درست درک کنیم، متوجه می شویم که این تنها علمی است که پدیده ها به تنهائی بدور تقسیم بندیهای “رشته ای” خود نمی گردند، بلکه یک ” تورشبکه ای” همه آن ها را مرتبا با پدیده های دیگر مرتبط و کارشناسا نه روابط آن ها را با یگدیگر پژوهش می کند. در این نظریه منطق ناروشن بودن Fuzzy Logic)) که پیش آورنده این امکان هست که ضررهای “سازندگی تکنوکراتی” و یا ( Liberalism Ultra)ی در میان آن ها باشد، برداشته می شود و دیگر حل مسائل هر رشته در داخل آن رشته انجام نمی پذیرد. به جای این عمل کهنه که قادر به درک تمام واقعیت های سازمان ها، موسسات و یا اجتماع نیست و جنون وار در پی سازندگی کور و ازدیاد منفعت است و دنیا را به خرابی امروز کشانده، سیستم تفکر بسیار پیچیده شبکه ای که از فلسفه زیست پیروی می کند و نظرش نسبت داشتن تمام پدیده های طبیعت با یگدیگر است را جانشینش می سازد. سیستم اندیشیدن شبکه ای با استعداد خود گردانی و خود هدایتی خود به مانند طبیعت، تمام مسائل و نا کار آمدنی ها را در داخل سیستم حل می کند.                                                                                                                            تعریف و نمایش و ارزشمندی سیستم “اندیشیدن شبکه ای” را در یک خلاصه دراینجا بیان می کنیم:                                                        هنر”روش اندیشیدن شبکه ای” ازآن زاویه ای شروع می شود که ما جهان را از دریچه طبیعت و یا زیست شناسی بنگریم.                                                                                                                        اگرهدف این باشد که بخواهیم در یک سیستم پیچیده مانند ساختاریک نظام /حکومت و دولت یا شهر، منطقه، موسسه، ترافیک یا سیستم انرژی، کارکرد و دوام و قوام آن را دقیقا بشناسیم، لازمه اش یک تغئیر جهت درقدرت قضاوت و ذهنیت موجود ما است. پس بایستی اول دید حاضرخود را تغئیر بدهیم.

1- نخست این که اگر ما در داخل سیستم هستیم و مسائل و رویداد ها را از داخل با دید مستقیم Linear Denken)) ویا افقی خود دیده و بررسی می کنیم، آن چه را ما امروز می بینیم، آن چیزی است که به آن Spekulation)) یا حدسیات تفکرمی گوئیم. برنامه ریزی هائی که غالبا مبتنی بر واقعیات نیستند و نتیجه مورد انتظار از آن ها بدست نمی آید،. مثال: همسایه چکار می کند؟. رقبا چه متدی را درمبادلات اقتصادی برای سودبری بیشتر وانباشت پول پیش گرفته اند؟، کورس دلار در چه وضعی است؟. حکومت امریکا چه برنامه هائی را درمورد سیاست اروپا، چین و خاور میانه پیش دارد؟، مفسرین سیاسی و ژورنالیست ها چه تفسیر ها و پیش بینی هائی را دراین زمینه ها ارائه می دهند؟. بازار چگونه پیش میرود؟. جواب این سئوالات را با آنالیزحدسی بازار و احیانا همه پرسی و صحبت های کارشناسانه افراد و مفسرین سیاسی و اقتصادی بدست می آوریم.

پرسش اول که نمی توان جوابی درست برای آن بدست آورد این است که این داده ها تا چه حد درست و “واقعیت” را در بر می گیرند؟                                                                                                                                         پرسش دوم این است که بکارگیری این اطلاعات برای پیش برد مشکلات ومسائل ما تا چه حد مفید و یا زیان آوراست؟.                                      سوم این که آیا اشکالات و مشکلات ما با این دید از واقعیت حل می شوند یا نه؟ که متاسفانه هیچ جواب منطقی برای آن نداریم. دراین جا نقصان های بزرگی در سیستم تفکرمستقیم و یا افقی که ما داریم به چشم می خورند.                                                                                                    چهارم این که درمورد کیفیت و کارکرد سیستمی که خودمان درمیان آن هستیم کلمه ای بیان نمی شود. این باعث می گردد که در مورد این سیستم و اشکالات و کم و کاست هائی که درآن است هیچ اطلاعی بدست نیاوریم و ندانیم. ما با دید مستقیم یا افقی امروز خود، باید تمایل به جهت یابی های همگانی و استفاده از نظریه های کارشناسی که در رویداد های خارج از سیستم انجام می پذیرند را کنار بگذاریم. این نظریه ها و تفسیرها باعث پیش بینی های متفاوت و حدسییات غلط می گردند.                                                                                                                                                       پنجم این که مشکلات پیش آمده که بدون درنظرگرفتن جوانب بیولوژیکی و پی گرد های آن شکافته و راه حل جوئی شده، زیان های غیرقابل جبرانی را بوجود می آورند که ترمیم آن غیر قابل تصور است. با کنار گذاشتن این نکات امکان رسیدن به واقعیت نزدیک ترمی شود تا بتوانیم به نتیجه ای سالم ومفید درسیستم جدید برسیم.                                                                                                                                                       بعد ازمحاسبات ریاضی و تحلیلی و سیمولاتسیون های کامپیوتری، درمورد تمام این پرسش ها متوجه می شویم که به جائی که تمرکز فکری روی دیدگاه تک عنصری – مانند نظرهای ازپیش بافته شده اقتصادی وسیاسی – بیافتد، “عمل اندیشیدن مغز” برمی گردد و روی تاثیرگزاری های ارتباطات شبکه ای می افتد. فقط بدین ترتیب است که میتوانیم عوامل جانبی وپدیده های گذشته را درطرح ها و اجرائیاتمان منظورکرده و پایداری نافذ وموثری درپیشرفت تکامل (evolutionär) پرمعنا درسیستم، به جای بینش ظاهری و کوتاه مدت بدست بیاوریم. برای ایجاد یک سیستم کامل، سه اصل ساختار، عملکرد، و فرم تشکیلاتی کیبرنتیکی لازم است که ضمانت ابدی این سیستم “خود گردان” و “خود هدایت کننده” را به مانند سیستم سازمانی محیط زیست برساند.

ازجمیع این داده ها یک “استراتژی سیستمی” بدست می آید که نه حالت دگم و یا برنامه ریزی حزبی و استراتژی های غلط و یا سازندگی های بی جای اولترا لیبرالیستی داشته باشد، بلکه نتیجه سالمی است که سیستم خودش بوجود می آورد.

Peter SLOTERDIjk در مجله اقتصادی CASH درسوئیس مینویسد: ” سازمان احمقانه ای، به نا م اقتصاد ما را با تولیدات رشدآورجنون آورش محصورمی کند”. روشی که تولید میشود، زیانش بیشتراز استفاده ای است که مصرف کننده ازآن می برد. برای برگشت فوری از این “جنون اقتصادی” احتیاج مبرم به “جهت یابی جدید” داریم. این جهت را در جائی پیدا خواهیم کرد که درآن کمتر” تئوری های بافته شده” ، بلکه درآن اندیشه، به مانند روند در سازمان های تشکیلاتی موجودات زنده و محیط زیست باشد. اما چرا                                                                                                                            ” موسسه تشکیلاتی محیط زیست ” قادر بوده است به مدت چهارمیلیارد سال با تمام تضاد ها درجو هنوز درماهواره زمین باقی بماند و حتی تکامل یابد. آیا این روند شگفت آور نیست و ما را بسوی خود جلب نمی کند که بدانیم راز و خاصیت این سازمان تشکیلاتی در چه بوده است؟ این بدین خاطر امکان پذیر بوده که تمام موجودات زنده روی زمین، حتی کوچکترین اندازه های میکروسکپی، زنجیروار یا به صورت دندان به دندان با یگدیگرمرتبط وبرای ادامه بقا با هم به نوعی در تداخل وتوازن بوده اند. هیچ موجود زنده ای قادرنبوده و نیست که بدون اتکا به دیگراجزا طبیعت زنده بماند. تنها ارتباط شبکه ای تمام موجودات با یگدیگرتوانسته است امکان زنده بودن و بقای آن ها را ضمانت کند. کم کم به جائی میرسیم که “راز” نا معلوم ونا مشخص این تداخلات شبکه ای را آشکار سازیم. این راز در مورد انسان ها نیزقابل تائید است. انسان با پوست و رگ و پی اش در این بازی تداخلی سهیم است. هر لقمه از یک تکه نان، هر نفس از یک هوای توام با اکسیژن، هرمریضی حاصل از باکتری و یا میکروب، ما را بیاد این ارتباط شبکه ای می اندازد. هیچ کدام از ما به خوبی نمی دانیم که کمک میکروب ها چه خدمتی را برای ما انجام میدهد. بدون وجود آن ها نمی توانیم غذایمان را هضم کنیم. بدون ویتامین ها و ترمیم نشدن پوست و ترشحات مخاطی برای حفظ پوست نمی توانیم در برابرحوادث بیرون در امان باشیم. بدون آب نمی توانیم بیش از سه روز زنده بمانیم و بدون خورشید یخ می زنیم و از بین میرویم. به مانند این تداخلات شبکه ای، همه چیز در مورد سبزیجات، تخم گیاهان و بذر، حشرات و کرم ها، پرندگان و حیوانات اهلی و وحشی، موجودیت و ارتباطات داخلی شان با یگدیگروهم چنین با آب، زمین، وآب وهوا بصورت شبکه ای، برای ادامه زندگی لازم است. به مانند نان وآب و هوائی است که ما هر روز به آن نیاز داریم تا زنده بمانیم.                                                           سهم اندیشه در کیبرنتیک زیست شناسی (Biokybernetische Denksatz)                                                                  “علم کیبرنتیک” وسیله ای است برای پژوهش، مقایسه و شناخت قوانین در جهت هدایت و تنظیم روند ها در زیست شناسی، جامعه شناسی و فن آوری. اگر بخواهیم بهترین روش اندیشیدن را در یک سیستم عقلانی ضمانت کننده برای بقای بشریت معرفی کنیم، به سیستم کیبرنتیکی زیست میرسیم که با “روش اندیشه شبکه ای” خود، در یک زمان بی اندازه طولانی، روند “آزمایش” و “خطا” را در امتحان بسیار سخت تکامل طبیعت پشت سر نهاده. هزاره ها قبل از این که بشر فناوری ها و ابزار تکنیکی خود را پیدا و تکامل داده باشد، محیط زیست این ابزار را شناخت، تکامل داد و درخود بکار گرفت.                                                                                                       تنها سیستمی که تا حد زیاد عملکرد خود را درست انجام میدهد، سیستم زیست است که برگها، درختان، پرندگان، کرم ها، علف ها، حیوانات، حشرات بسیار متفاوت و ارگانیسم های ملوکولی باهم در ارتباط و توازن هستند. اگر بخواهیم که به این سازماندهی از نزدیک نگاهی بیاندازیم، می بینیم که درآن به حد بالا خلاقیت، توسعه و انواع موجودات یافت می شود، زیرا مدیریت طبیعت از اصول و پایه های کیبرنتیکی استفاده می کند، اصولی که پرنسیب های بسیار بسیار قدیمی در آنند که هم چنین بسیارامروزی هستند.                                                                                                           درسیستم بیولوژی بدست آورده ما، تمام فن آوری ها عبارتند از فن آوری های دستگاهی، پروزکتورها، فن آوری های زیست شناسی که امروزه ما در کوچکترین نهایت از آن ها در سلول های اندامی استفاده می کنیم. بیولوژی سلولی وسیله ایست برای برقراری ارتباط با خودمان. قبل از این که فن آوری ها و ابزارها از جانب ما پیدا و تکامل پیدا کنند، طبیعت آن ها را پیدا و تکامل داد. از جمله قلب بعنوان پمپ خون، چشم بعنوان دستگاه دید، کلیه به عنوان دستگاه شوینده و پاک کننده، مغز به عنوان دستگاه اندیشه و هدایت کننده. نه تنها در این قسمت های بزرگ ، بلکه تمام این دستگاه ها در موجودات ریز و حتی میکروسکپی و حشرات نیز موجودند. با وجود تشابه بین فرآورده های فن آوری ما با طبیعت، که در ساختاروعمل کرد تا حدی باهم یکی هستند، با وجود این نه در قدرت تاثیرگزاری، و نه در کیفیت وعملکرد، نه درنوع نظم برنامه ریزی که طبیعت به ما میدهد، نتوانسته ایم حتی تا حد کم با طبیعت برابری کنیم. اگر قبول کنیم درهرکارخانه سلول انسان در حدود 10.000 هزارجریانات مختلف وارتباطات شیمیائی و ماشین هائی که تنها توسط جرقه زدن به اطلاعات ژنیتیکی هدایت می شوند، آن هم با یک عقلانیت ظریفانه، به خوبی مشاهده شده که با وجود عملکرد ها و فن آوری های بسیار درهرسلول، هیچ نوع “رشد”ی دیده نمی شود و این کاملا چیزدیگری ازعملکرد کارخانجات ما هستند که تولیداتشان بر اساس ازدیاد اقتصادی، منفعت وانباشت سرمایه است. یکی از دلایلش این بوده است که ما درفخر فروشی زمان صنعتی شدن به پیشکسوتی طبیعت اصلا توجهی نکردیم. در این اواخربخاطر بازگشت به وضع بد و نا مناسب به خاطر فن آوری های مخرب ، عمل کرد بیراهه اقتصاد وتشخیص های اشتباه علم پزشکی و سیاست ها و مدیریت های نادرست به این پرسش میرسیم که چگونه طبیعت زنده قادر بوده است در مدت میلیارد ها سال عمر خود نه تنها تکامل پیشرونده، بلکه بطور مرتب فرم های زیادی را بوجود آورده و تکامل دهد. درمدیریت طبیعت همه این ها با یک اندازه بودن مواد طبیعی واین که ازهمان اول پیدایش زمین به مقدار 2000 میلیارد تن بوده وازآن تجاوز نکرده است. به خوبی مشاهده شده که با وجود رشد صفر درجه ، سال به سال مدیریت طبیعت چندین و چند میلیارد اکسیژن وکربن و هم چنین میلیارد ها تن فلزات سبک و سنگین از قبیل آهن، مواد اصلی شیمیائی، کوبالت، نیتروژن، منیزیم، کالیوم و کلسیم، تولید می کند، بدون آنکه به ازدیاد محصول و رشد اقتصادی فکرکند.                                                                                                                                                    بنابراین ما در طبیعت با مقدار زیادی کالای تولید شده مانند انرژی، مواد شیمیائی، معادن و ماده های متفاوت برای مصالح سروکار داریم که توسط یک سوپرسیستم، با یک فرم تشکیلاتی پیچیده، یک سیستم هدایت شونده و تنظیم کننده و یک منطق روشن با درجه تاثیر بخشی بسیار بالا، کار می کند، که با مدیریت فوق العاده اش تمام پدیده های درونی و بیرونی و سنجش روابط دور و نزدیک آن ها را باهم در تفکر شبکه ای خویش در نظر می گیرد. ما امروز با این سیستم فکری وعملی هزاران، هزار مایل فاصله داریم. این سیستمی است که در آن غصه نداشتن انرژی، عدم بیکاری، نداشتن آذوقه و مسکن، بی بازار بودن کالا برای فروش، قرض و گرفتاری های مریضی و دیگر مشکلات اجتماعی را نداریم. تمام این ها به موسسه طبیعت این کمک را کرده است که در طول این چهارمیلیارد سال هرگز ورشکست نشود. آموختن این سیستم و سعی بلیغ درنهادینه کردن آن برای هر جامعه ای بسیار ارزشمند است.

Claus Dieter Vöhringer سرپرست قسمت پزوهشی کارخانه مرسدس بنز درمجله Bild der Wissenschaft بروشنی تاکید کرد که: “هدف باید این باشد که تکنولوژی ای باید یافته شود که شناخت انسان ها به جائی برسد که اندیشه، رفتار و روابط عمومی بهترازحال شود یعنی طبیعت الگوئی برای ما باشد. تنها قابلیت در انسان ها در این ایجاد می شود که بصورت تحلیلی و شبکه ای به مانند طبیعت فکرکنند و روابط متقابل اجزا را با یگدیگرپژوهش کرده، عمل کرد آن ها را یافته، و با فرم های تشکیلاتی کیبرنتیکی به یک نتیجه کل دسترسی و به یک روش اندیشیدن سالم برسند.

     01.02.2015                                                                                             پاینده ایران

ماخذ ها:                                                                                                                                                                         1- جلیل دوستخواه: ” اوستا، نامه مینوی آئین زرتشت”، انتشارات مروارید، چاپ اول 1343                                                                                              2- احسان طبری: ” برخی بررسی ها در باره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی در ایران، ص 148-152، مرداد 1347، نشر ح.ت.ا. چاپخانه زالزلند، اشتاسفورت آلمان                                                                                                                                                                           3- دکتر عبدالحسین زرین کوب: ” دو قرن سکوت “، چاپ ششم، شرکت افست چاپخانه 25 شهریور                                                                                          4- امان بیداربخت: “آسیب شناسی ساختار اندیشه ملی”، فصلنامه آزاد اندیشان ایران “ره آورد”، شماره 101                                                                                   5- سعیدی سیرجانی : “ضحاک ماردوش”، ص 23، ناشر: “مولف”، تهران 1369، مرکز پخش موسسه گسترش فرهنگ و مطالعات                                                                                                                                                            6- محمد رضا فشاهی: “اندیشیدن فلسفی و اندیشیدن الهی-عرفانی” نشر باران سوئد، چاپ اول 2004، ص 15-17

7)Gido Stephen: Dialektik vs. Dualistischem vs. Ambivalentem Denken. Version 2.0. August 2006

8) Frederic Vester: Die Kunst vernetzt zu denken: dtv Verlagsgesellschaft mbH, München, dtv Wissen

9)Fredric Vester: The Art of interconnected Thinking: Munich, Germany: MCB Verlag, 2007

10) Dietrich Dörner: Komplexität und Dynamik , Vertretung der Technischen Regeln, Internet, PDF

11) Florian Ersingen: dipl. Naturwissenschaftler. ETH, Umwelt Chemiker, Internet.

در پایان نظر شما را به گفتگو و میزگردی که با جناب بیداربخت انجام شده است جلب میکنیم

 

ادامه:

جامعه شناسی “اندیشیدن شبکه ای”                                                                                   نگارش: امان بیداربخت

                                          ” سیستم بیوکیبرنتیک در خدمت اندیشیدن شبکه ای”  

بیوکیبرنتیک چیست؟

واژه بیوکیبرنتیک از ماخذ یونانی آن کیبرنتس (Kybernetes) گرفته شده و به معنای (Steuermann) در آلمانی و یا ناخدا در زبان پارسی است. ناخدا این وظیفه ویا مسئولیت را دارد که در وحله نخست پدیده ها را “شناسائی”، “هدایت” و با “استقلال” خودشان در روند های شبکه ای، با یگدیگر تداخل داده و با حد اقل انرژی که مصرف می کند، آن ها را به نظم و ترتیب لازم در آورد.

کار کرد بیوکبیرنتیک در مورد تمام موجودات زنده در طبیعت دیده می شود. برنامه ریزی با روش تفکر مستقیم و یا هدایت مرکزی که خارج از روش اندیشیدن شبکه ای هستند و برنامه ریزی با سیستم کامپیوتری – -که مختص به خودش است – ، درسیستم اندیشیدن کیبرنتیک جائی ندارند. فردریش وستر به 8 قاعده اشاره می کند که باید حتما در “ساختار سیستم کیبرنتیک” در نظر گرفته شوند که من به طور خیلی کوتاه به ذکر آن ها می پردازم.

8 قاعده، دربرنامه ریزی شبکه ای، درساختار سیستم کیبرنتیکی:

  1- برگشت های متصل شونده منفی

(Negative Rückkoppelung): در جائیکه امواج مثبت پدیده ها را بوجود می آورد، امواج منفی هدایت کننده هستند. به طور مثال دررانندگی اول پدال گازرا فشارمی دهید، سپس پا را از روی گاز کمی بر می دارید تا جائی که سرعت مورد نیازتان بر قرارو اتومبیل هدایت مناسب خود را بیابد.

2- بی نیاز بودن از کمیت رشد:

در یک سیستم کامل و سالم انرژی و ماده بصورت دائم و ثابت موجود اند. پایداری نافذ و موثر در دراز مدت توسط یک “رشد” متداوم که توازن بین ماده و انرژی بصورت دائم و ثابت موجود نیست، در یک سیستم غلط بیک نقطه منفی فاجعه آمیز ختم می شود. و این همان چیزی است که ما اکنون در سیستم اولترا لیبرالیستی مشاهده می کنیم که چگونه به آخر خط خود رسیده. برعکس یک برابری متساوی ما بین input ها و output ها یک “توازن مثبت” و بارور را ایجاد می کند. بنا براین از رسیدن به یک نقطه فاجعه آمیز بایستی پرهیز کنیم و از “رشد اقتصادی” چشم پوشی نمائیم.                                                                                                                                                         3 – هدف کارکرد طبق اصول و نظم، به جای هدف ازدیاد تولید:

سیستم بایستی هدفش کارکرد درست باشد ونه ازدیاد تولید و مازاد کردن آن. فقط با این تغئیر اندیشه میتوان در یک دنیای مرتب در حال تغئیرو تکامل جوامع، فن آوری و پیشرفت، ثبوت در سازمان ها، تشکیلات، موسسه ها و اقتصاد آن ها بوجود آورد. سیستم های سالم فقط به ساختن تولیدات نمی پردازند که فقط ارزش استفاده ای دارند، زیرا که تولیدات در فرم و تکنیک جدید نهفته شده در آن به سرعت عوض می شوند، اما کارکردها مدت زیادی به همان طور می مانند. کارکرد بایستی با تولید هماهنگی زمانی داشته باشد. در پژوهشی که در کارخانه فورد آلمان به عمل آمده، به این نتیجه رسیده اند که هدف و کارکرد یک موسسه فقط با ازدیاد تولید و بردن منافع بیشتر و بیشتر نباید خلاصه شود، بلکه بایستی توجه بیشتر در تکامل خودرو ها و ترانسپورت های جدید هم بشود که بایستی همه این ها چند جهت دیگر را از دید اندیشیدن شبکه ای (روابط اجزا با کل) بر آورده کند. از جمله: مقدار در دسترس بودن انرژی، مقدار سیستم های برطرف کننده زباله های صنعتی و تفاله های آسیب رسان به محیط زیست، بررسی قدرت خرید مردم، ساختارهای شهرسازی، خانه سازی، جاده و خیابان سازی و خط کشی های معقولانه در آن ها، که جلوی ترافیک های شدید را می گیرند. (از جمله زیر آپارتمان ها و خانه ها و پل های مرکزی شهر، مغازه ها، باید حتما پارکینگ های بزرگ و کافی ساخته شود، تا اتومبیل ها در خیابان ها و کوچه ها پارک نشوند.) این محاسبات بایستی در زمانی که تولیدات آغاز می شود بررسی واگراین منابع و امکانات هنوز موجود نیستند، دست به تولید اضافه و مازاد زده نشود.                                                                                                                    4 – استفاده از نیروهای موجود بر اساس پرنسیب Jiu Jitsu

به جای مبارزه با متد بکسورها: انسان می تواند بر ضد نیروهای مزاحم به جنگد، این مستلزم احتیاج به خیلی کمک های مادی و دادن قربانی های بزرگ دارد. در گیری های اسرائیل با فلسطین یک فرم کلاسیک این احمقیت است. البته که سیستم ها از نیروهای مفید و نیروهای مضرو مزاحم هم زمان هم استفاده می کنند، امااستفاده از نیروهای موجود بر اساس پرنسیب بالا عقلانی تر است. از جمله سیستم های تکامل یافته جدید، کشتی های مدرن و عظیم بادبانی هستند که بوسیله باد میتوانند اقیانوس ها را به پیمایند و ازآن ها برای باربری استفاده می شود. این یک مثال مثبت است، استفاده از نیروهای موجود و ارزان قیمت.     به خاطر مصرف این فرم معقول انرژی و آلوده نکردن بیشتر محیط زیست، تولیدات هم مقرون به صرفه می شوند.                                                                                                                                 5 – استفاده های چند جانبه: در یک سیستم کیبرنتیکی ارجحیت دراین است که از تولیدات، کارکرد ها و ساختار های تشکیلاتی به صورت مکرر استفاده شود. یعنی از منابعی که استفاده می شود، از نظر زمان و هدف و منظور کاملا استفاده کامل بشود.                                     روندهائی که به ویژه در زمینه های انفرادی کار می کنند، در این جا دقیقا بر علیه دوام و بقای عمر سیستم شبکه ای کار می کنند. هر چه از این روند های انفرادی کاسته شود، سیستم شبکه ای بهتر کار کرده و از پیش آمدن نیروهای مهاجم چندبارگی جلوگیری می شود.             6 – استفاده از روند های دورانی: پایه نخستین برای کارکرد تاثیرگذار لایه ای، استفاده از روند های دایره ای یا دورانی است. با روند هائی که در داخل دایره پیش میروند، تولیدات خام با تولیدات پایانی در سیستم، نیاز های زندگی را با کیفیت بالا برآورده می کنند. این روند ساختاری، از خود کوه های زباله یا منابع بدرد نخور آسیب رسان، مانند تفاله های اتمی که تا میلیون ها سال باعث عدم بقا و سلامتی تمام موجودات و نباتات روی زمین میگردند نمی شود. دراین جا مایلم به واژه “Recycling” ( دوباره به کار بردن موادی که قبلا از آن استفاده شده ) اشاره کنم که در سیستم باعث جلوگیری از کوه زباله و باعث کارکرد خوب سیستم و تاثیرات مثبت آن می گردد. در این جا بهتر است به یاد عملکرد میلیارد ها سال کره زمین که در میان جو قرار دارد بیافتیم که سالیانه ، همیشه “بیک اندازه” تفاله های طبیعی به جای می گذارد. موضوع “Recycling” و روند دایره ای” در این جا تا به حد کوچکترین موجودات سلولی موجود است و درطبیعت تا به امروز به درستی کار می کند. بایستی اذعان داشت که برای رسیدن به “استراتژی کامل تاثیر گذاری لایه ای” ، احتیاج به کارشناسان زبده و کارآمدی است که روند کارکرد سیستم را به خوبی بشناسند و بتوانند روند های بعدی را هم محاسبه کنند.                                                                                                

7 – Symbiose

تعریف سیمبیوز بدین معنی است: ” زندگی کردن موجودات متفاوت بایگدیگر، برای تامین نیازها یشان و استفاده ازهم” مثال: در طبیعت Pygmäen mit Negern)) ماده رنگی که در زیرپوست سیاه پوستان است. این واژه برآورنده زندگی متفاوت “انواع” و یا گونه های مختلف نوع موجودات و یا گیاهان در طبیعت است که بهم وابسته و بدون هم قادر به بقا و ادامه زندگی خویش نیستند. به مانند میکروب هائی که در معده موجودند تا غذای ما راهظم کنند. این واژه برآورنده زندگی متفاوت برای استفاده چند جانبه و تشکیل دهنده تمام سیستم های زنده است. استفاده چند جانبه توسط برگشت های متصل کننده ( Koppelung) وتعویضات ( Austausch) بطور منطقی در چنین لایه هائی، فاکتورهای سنجشی روشنی را ارائه می دهند. بطور مثال: با مصرف بسیار کم انرژی و کم شدن زیاد تفاله ها، وابستگی های بیرونی کم می شوند. برعکس وابستگی های درونی بیگدیگر رو به افزایش می گذارند که باعث تقویت سیستم میگردد. با استفاده چند جانبه Symbiosها، اغلب مشکل های بزرگی حل و راه اندازی می شوند. راه حلی که ما همیشه بدنبالش می گشتیم وآکنون به آن رسیده ایم، زیرا درسیستمی که در دست داریم”همکاری های ثابت” بین همه اعضا موجود است. کوشش برای رسیدن به “استفاده های چند جانبه” برای ساختارسازی هم اهمیت فوق العاده دارد. بدین ترتیب ساختارهای تک عنصری و ساختارهای ضعیف از جلوی پا برداشته می شوند. در استفاده های چند جانبه، عدم تمرکز در ساختارها بیشتر مورد پسند سیستم است، زیرا در سیستم تقسیم راه کارهای هدایتی برهرچیز دیگر ارجحیت و برتری دارد.                                                                                                                                   8 –   PlannungBiologisches Design durch Feedback :

” طرح بیولوژیکی با برنامه ریزی و نظرسنجی”:

کار کردن با این سیستم های پیچیده کیبرنتیکی، با درنظر گرفتن تمام اصول داده شده، کاری کاملا آسان است. زیرا این اصول در سیستم بطور کامل قابل عمل هستند و دیگراحتیاجی نیست که هرعضو بطور جداگانه معاینه، آزمایش و رفع عیب شود. در واقع بایستی هرکالای تولیدی وتشکیلاتی و سازمانی برای رفاه و بقای انسان و طبیعت باشد. یعنی اینکه بایستی بسان ساختار سیستم طبیعت عمل کند.این به تنهائی یک خواسته محیط زیستی نیست، بلکه یک درخواست روان شناسانه، جامعه شناسانه واقتصادی است که بایستی برآورده شود. تولیدات بر پایه یک سیستم سالم، بنیان گذاریک اقتصاد سالم در جامعه است که منافع همگانی را در برمی گیرد وهمه از آن بهرمند می شوند، بدون آن که موسسات واشخاص خاصی دنبال بردن فقط سود باشند و دیگران در فقر باقی بمانند. در اقتصاد ناسالم ، محیط زیست به مانند امروز آلوده وسلامتی ها در خطرو امراض پیشرونده ، پزشکان در مانده از تشخیص و حتی علم با روش اندیشیدن مستقیم امروزیش قادر به پیشرفت بیشتری نیستند. پس برنامه ریزی و طرح پروژه ها بایستی مرتبا در تجزیه و تحلیل و با نظر سنجی ( Feedback) و نظر خواهی از دیگران، با در نظر گرفتن زندگی و محیط اطراف آن باشد. وستر به ویژه ازایجاد یک” شبکه اطلاعاتی همگانی”، همه را برخذر می دارد ، که دارای فقط یک شکل بیولوژیکی هستند و درهیچ کجای طبیعت و موجودات، نه در گردش خون، نه در سیستم اعصاب، نه در تشکیلات اندامی وجود خارجی ندارند. برای اینکه اختلال ها وعارضه ها نمی توانند دریک نقطه وهم زمان درجاهای دیگربرقرارشوند. بی خود نیست که طبیعت از یک Infrastruktur اینترنتی چشم پوشیده. نکته قابل تعمق این است که در این صورت اینترنت نمی تواند دردراز مدت یک سیستم باقی و مکفی برای حل همه چیز باشد.

ناخدا کیبرنتیک، انگیزه هائی را برای “بکارگیری” و “تاثیر گذاری های متقابل” ما بین فرد و محیط زیست، ثبات سیستم های تشکیلاتی بوسیله اندامها، قابل انعطاف کردن آن ها، به کار گیری انرژی های متفاوت و نیروهای قابل دسترس و هم چنین جا به جائی مرتب آن ها با یگدیگر، در دستور کار خود دارد. در طبیعت نوسان ها و تغئیرات سریع مایعات زیرپوست دراندام ها (Fuluktuation) “ضمانتگراصلی زندگی سیستم طبیعی” و بنیان گذار نیرو وثبات آن است که هرگز اجازه این را نمی دهد که سیستم به عجزولابه برای حل مسائل و مشکلات خود بیافتد.                                                                                                                                                       این “سازمان ویژه” که توانائی ایجاد تمام سیستم ها و تشکیلات زنده دیگر را نیزدارد، باعث می شود که روند ها در سیستم به صورت     ” خودکار” (Automatik ) و “خودهدایت شونده”، با یک دینامیک کارآمد کافی، به یک ” نظم دورانی” (Regelkreises ) برسند واین موقعیت را بدست آورند که هرنوع سازمان و یا تشکیلاتی را اعتبار داده و برقرار نگه دارند.

” سیستم در اندیشه شبکه ای”                                                                                                                            

با به کاربردن بیوکیبرنتیک، میتوان پایه اندیشه شبکه ای را به صورت یک “سیستم” کامل در هر سازمان و یا موسسه ای برنامه ریزی کرد . با این مبدا می توان استعداد های یک سیستم را به صورت “تاثیرگذاری های درهم شبکه ای” بوضوح دید. گاهی اوقات بعضی عوامل جزئی باعث افزایش و یا ضعف هائی در سیستم میگردند که به آن “بازگشت های متصل شونده” و یا (Rückkoppelung) می گویند. این درافرادی که به صورت اندیشه افقی می اندیشند و تجربه ای در روش اندیشیدن شبکه ای ندارند، باعث حواس پرتی و اختلالات فکری می گردد که می شود آن را با کمک “مدل حساسیت” ( (Sensibilitätsmodell )) پرفسور وستر، در قدم های متفاوت کاری، با کمک سافت ور(Saftware) تجزیه و تحلیل و قابل فهم و درک گرداند. بدین ترتیب می توان بطور مثال امواج قدرتمند مثبت و امواج منفی را به راحتی شناخت. نظُریه تکامل یافته Vester و ارزشمندی آن در” مدل حساسیت فردریک وستر” جمع آوری و دردسترس همگان گذاشته شده. ایده ای که در این روند رل مرکزی را بازی می کند به عنوان ماتریکس تاثیر گذارنده (Einflussmatrix) نامیده می شود که لازم است حتما به آن رجوع شود.