جشن سوری

نوروز و آتش

از آن روى كه ايرانيان آتش را يكى از با ارزشترين ارمغان ايزدى به شمار مى آوردند، به هنگام برگزارى هاى آيين هاى گوناگون، به آتش افروزى و روشن كردن آتش مى پرداختند و يا به گونه اى از آتش بهره مى گرفتند. بى گمان بايد پذيرفت كه بهره گيرى از آتش، نگهبانى و بزرگداشت آتش، يكى از ويژگى هاى كهن ايرانيان است.
اگر امروز نيز به پژوهش و بررسى كوتاهى پيرامون آتش و بستگى زيست و زندگى با آتش پردازيم، مى توانيم به شناخت ارزش فراوان اين پديده هستى بخش و گرمى افزاى رسيم. و به جاست كه در برابر آتش به كرنش پردازيم و آن را گرامى داريم.
با فرو رفتن خورشيد شامگاهى واپسين روز سال، ايرانيان به آتش افروزى در كوى و برزن و خانه و كاشانه ى خود مى پرداختند. بدآن گونه كه اگر كسى از بيرون شهر به درون مى آمد، شهر را يكپارچه روشن مى ديد.
از آتش شب نوروز سرگذشت ها داريم و گاه به اين نكته بر ميخوريم كه؛ آتش شب نوروز تا بامدادان و آغاز سال نو نگاهدارى مى شد.
چهارشنبه سورى
مى دانيم كه در كهن روزگاران ايرانيان هفته و روزهايى به نام شنبه و يكشنبه و … نداشتند، تا روز چهارشنبه پايان سال اش را آتش افروزى كنند. آنان در سال دوازده ماه داشتند كه هر ماه سى روز داشت و هر روز براى خود نامى. و روشن است كه رد پاى چهارشنبه سورى را مى توان در آتش افروزى شب نوروز پى گرفت، كه كم كم در روزگار پس از اسلام جايى براى خود به نام (( شب چهارشنبه سورى )) باز كرده است.
آتش نوروزى آتشى است كه مردمان با پديد آمدن تاريكى شامگاه در واپسين شب سال روشن مى كردند و تا برآمدن مهر، بر بالاى بام خانه ها روشن بود و سپس پايان مى يافت. گذشته از آن، به سفره ى نوروزى آتش و آتش دان جلوه اى بى مانند مى داد.
(برگرفته از کتاب، نوروز آیین هزاره ها)
رنسانس ایرانی

سور به چَم (معناى) میهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟ براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود:

یکى روز کاووس کى با پسر
نشسته که سودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى سیاوش بدید
پراندیشه گشت و دلش بردمید
زعشق رخ او قرارش نماند
همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به کاخ خویش بکشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه حضور سیاوش کرده و او را فرا خواند:

که باید که رنجه کنى پاى خویش
نمائى مرا سرو بالاى خویش
بیاراسته خویش چون نوبهار
بگردش هم از ماهرویان هزار

آنگاه که سودابه سیاوش را در کاخ خویش یافت به او گفت:

هر آنکس که از دور بیند ترا
شود بیهش و برگزیند ترا
زمن هر چه خواهى، همه کام تو
بر آرم ، نپیچم سر از دام تو
من اینک به پیش تو افتاده ام
تن و جان شیرین ترا داده ام

سودابه پس از این که از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیک مى شود. ناگاه او را در آغوش کشیده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد
همانا که از شرم ناورد یاد
رخان سیاوش چو خون شد ز شرم
بیاراست مژگان به خوناب گرم
چنین گفت با دل که از کار دیو
مرا دور داراد کیوان خدیو
نه من با پدر بى وفائى کنم
نه با اهرمن آشنائى کنم

سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:

سر بانوانى و هم مهترى
من ایدون گمانم که تو مادرى

سیاوش خشمناک از جاى برخاسته و عزم خروج از کاخ سودابه را کرد. سودابه که از برملا شدن واقعه بیم داشت داد و فریاد کرد و درست بسان افسانه. یوسف و زلیخا دامن پاره کرده و گناه را به سیاوش متوجه کرد … بارى سیاوش به سودابه مى گوید که پدر را آگاه خواهد کرد:

از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آویخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پیش تو
بگفتم نهانى بد اندیش تو
مرا خیره خواهى که رسوا کنى؟
به پیش خردمند رعنا کنى؟
بزد دست و جامه بدرید پاک
به ناخن دو رخ را همى کرد چاک
برآمد خروش از شبستان اوى
فغانش زایوان برآمد بکوى

در پى جار و جنجال سودابه، کیکاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست سیاوش به پدر گفت که پاکدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور کند. سیاوش گفت اگر من گناهکار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاکدامن باشم از آتش عبور خواهم کرد.

سیاوش بیامد به پیش پدر
یکى خود و زرین نهاده به سر
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت
تو گفتى که اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و باد یکسان بود
سواران لشکر برانگیختند
همه دشت پیشش درم ریختند

سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرد و تندرست بیرون آمد.

یکى شادمانى شد اندر جهان
میان کهان و میان مهان
سیاوش به پیش جهاندار پاک
بیامد بمالید رخ را به خاک
که از نفت آن کوه آتش پَِـرَست
همه کامه دشمنان کرد پست
بدو گفت شاه، اى دلیر جهان
که پاکیزه تخمى و روشن روان
چنانى که از مادر پارسا
بزاید شود بر جهان پادشا
سیاوخش را تنگ در برگرفت
زکردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند
همه کام ها با سیاوش براند
سه روز اندر آن سور مى در کشید
نبد بر در گنج بند و کلید!

این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام شید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند.

جشن آتش جشن شادی جشن نور
که از آتش بازی و شام و سرور
زرتشت که شادی آفرید
در پناهش مهر و نیکی پروید
رمز آتش پاکی و روشنگری است
سرخی و گرما و شادی پروری است
یادگاری از کهن آئین ماست
روزگاران خوش و شیرین ماست
هم میهن ای یار هم پیمان من
زنده کن این جشن ائین کهن
چشم بر هم زنی نوروز آمده
روز خوب جشن جمشید آمده

هما ارژنگی

قاش زنی

قاشق زنی یک چیزی شبيه همان مراسم هالوين است و بچه ها در خانه همسايه ها را مي زنند و افراد خوراكی به بچه ها می دادند و بده بستان داشتند. (یا اور میشویم که رسم شکلات جمع کردن در هالوین از قاش زنی گرفته شده است)
یكى دیگر از دلایلى كه براى پدید آمدن پدیده قاشق زنى عنوان شده، كمك به فقرا و نیازمندانی بوده که به فرمی ناشناس به درب خانه ها میرفتنند تا شناخته نشوند.
نه تنها قاشق زنی بلکه در اکثر شهر های ایران دارای رسومات خاصی نسبت به ایام نوروز را دارا میباشند.
این مراسم پس از مراسم آتش بازى و خواندن سرود «زردى من از تو، سرخى تو از من»، مردم كوچه‌ها را خالى كرده و گرد كرسى و سفره خود مى‌نشستند. صداى كلون در به گوش مى‌رسید. نگاه‌ها روى غذاى وسط سفره كه معمولاً سبزى پلو با ماهى بود لحظه اى به هم دوخته مى‌شد. تكه اى غذا، آجیل، شیرینى یا پول مى‌توانست دلى را خرسند و خوشحال كند. پسر بزرگ خانه یا پدر به هواى اهداى خوراكى یا نقدینگى خود را پشت در حیاط مى‌رساند.قاشق زن‌ها، پوششى بر صورت خود مى‌كشیدند تا شناخته نشوند. كسى اصرار در شناخت ایشان نداشت و هرچه از دستش برمى‌آمد در دستمال وى مى‌گذاشت. ترتیب رسم قاشق زنى به این شكل بود: قاشق زن‌ها كه معمولاً براى ناشناس ماندن تك نفره اقدام به قاشق زنى مى‌كردند با قاشق بر پشت كاسه مسى مى‌كوبیدند. با شنیدن صداى قاشق لقمه در گلوى صاحب سفره گره مى‌خورد و پایین نمى‌رفت. كسى پشت در اعلام گرسنگى مى‌كند. پیش از رسیدن میزبان، قاشق زن دستمال اش را از زیر یا بالاى در داخل خانه مى‌فرستاد. وقتى نیم لاى در بازتر مى‌شد كه دستمال پر شده از خوراكى، قند یا پول در دستشان قرار مى‌گرفت. قاشق زن به سرعت از محل دور مى‌شد و تنها خواسته اش ناشناس ماندنش بود. از آنجا كه در هر محله آدم خیررسان پیدا مى‌شود، قاشق زن بى آنكه بداند تحت تعقیب آدم خیر قرار مى‌گرفت. و شاید روز و روزهاى بعد، دستمال یا كیسه اى از هدایاى گوناگون جلوى سكوى منزلش مى‌یافت و خوشحال تر سال نو را آغاز مى‌كرد..

یکی دیگر از مراسم قاشق زدن .عمل زنان قدیم در شب چهارشنبه سوری که برای گرفتن مراد و رسیدن به مقصود به طور ناشناس و نقاب زده به درخانه ها رفته و به وسیله ٔ زدن قاشق بر کاسه و یا بر در خانه اهل خانه را از آمدن قاشق زن خبر کرده ، ایشان نیز به وظیفه ٔ خود که آوردن مقداری آذوقه ٔ خشک و ناپخته است او را جواب گویند. و شرط آن است که مکالمه واقع نشود.
رنسانس ایرانی

برخی از رسوم جشن سوری در مناطق مختلف ایران زمین

چهارشنبه‌ سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبه سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود.
واژهٔ «چهارشنبه‌ سوری» از دو واژه چهارشنبه نام یکی از روزهای هفته و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است. طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته می‌شود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من». این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک‌ سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد. چهارشنبه‌ سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.
در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

آداب و رسوم مردم اصفهان در جشن سوری!
*********************************

افروختن آتش در معابر، کوزه‌شکستن، فالگوشی، گره‌گشایی و غیره کاملاً متداول است و تمام آن آدابی که در تهران معمول است در اصفهان نیز رواج دارد. شکوه شب چهارشنبه‌سوری در اصفهان از تمام شهرهای ایران بیشتر است.

آداب و رسوم مردم استان خراسان در جشن سوری!
**********************************

استان خراسان (سرزمین خورشید)
در استان خراسان و شهر مشهد و خراسان جنوبی مردم در قدیم در جشن سوری هیزم اتش می زنند. نام این هیزم ها عبارت است از چرخه، خار و اسپند. اسپند دود کردن و یا اسپند(اسفنج) به داخل آتش ریختن از آداب مردم خراسان در تمام جشن ها و مناسبت ها است. در داخل آتش اسپند نمک می ریزند که حالت ترقه و انفجار دارد.

آداب و رسوم مردم شهر قم در جشن سوری!
**********************************

در شهر قم به علت محدودیت‌های زیاد تعدادی از مردم جشن خود را در بیرون از شهر ۵ الی ۱۰ کیلومتر بعد از بوستان علوی برگزار می‌کنند.

آداب و رسوم مردم شهر شیراز در جشن سوری!
**********************************
افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فالگوشی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود دارد که زنان می‌خوانند.
زنان در گذشته در حمامی که آب آن از رودخانه سعدیه می‌آمد در این روز استحمام می‌کرده‌اند.(به جهت رفع بلاها و گشوده شدن بخت دختران)

آداب و رسوم مردم شهر و قوم بختیاری در جشن سوری!
**********************************
آداب چهارشنبه سوری در قوم بختیاری رسم كهن و شیرینی كه هنوز در بین بختیاریها جایگاه ویژه ای دارد مراسم شب چهارشنبه سوری است مردم در شب چهارشنبه آخر سال اقدام به جمع آوری چوب و بوته می كنند- شیرینی و نقل و نبات فراهم می آرند و معمولاً خانه اقوام نزدیك جمع می شوند و به شور و نشاط می پردازند و سپس هر یك از روی آتش می پرند و می خوانند زردی ما از تو سرخی تو از م وقتی شعله های آتش تمام شد دو سه دختر جوان خاكستر آتش ها را جمع می كنند و از خانه بیرون می رند و در چهار راه می ریزند و بر می گردند- وقتی به در خانه رسیدند در را محكم می كوبند یك نفر از ادخل جواب می دهد: كیه كیه در می زنه- در را محكم می زنه و دختركان جواب می دهند : مائیم مائیم – می پرسند از كجا آمده اید و دختركان جواب می دهند از شادی و عروسی. آنوقت در را باز می كنند و همه حاضرین با كف زدن و هلهله به رقص مشغول شده و بعد نقل و شیرینی و سنجد می خورند. در شب چهارشنبه سوری آداب دیگری هم انجام می شود مثلاً دختران و پسران بختیاری به بالای پشت بامها رفته و كوزه ها و ظرف های سفالی را به پایین پرت می كنندو عقیده شان این است كه هر چه قضا و بلا داشته اند در این كوزه كرده و بیرون كرده اند. یكی دیگر از آداب اصیل شب چهارشنبه سوری رسم قاشق زنی است. به این صورت كه دختركان سر اندازی به سر می كنند و ظرفی را با قاشق به دست گرفته و به جای كوبیدن در خانه قاشق را بر ظرف می زنند حرفی نمی زنند صاحبخانه هم بیرون می آید و بنا به توانیی مالی كه دارد در ظرف آنها- شیرینی – برنج – سنجد و یا شاید پولی را بگذارد و بعد دختركان به خانه بر می گردند. آداب اصیل شب چهارشنبه سوری هنوز هم اجرا می شود و بسیار دیدنی است.

آداب و رسوم مردم شهر تبریز در جشن سوری!
**********************************
آتش‌بازی و گره‌گشایی از قدیم معمول بوده‌است. آتش‌افروختن در این اواخر متداول شده‌است. در گذشته به جای آتش‌افروختن و پریدن از روی آن صبح روز چهارشنبه کودکان و جوانان از روی آب روان پریده و جمله «آتیل ماتیل چرشنبه بختیم آچیل چرشنبه» را می‌گفتند. آجیل و میوه خشک خوردن از ضروریات است و ترک نمی‌شود اگر دوست یا مهمان و تازه‌واردی داشته باشند باید حتماً شب جشن سوری خوانچه‌ای از آجیل خام و میوه خشک برای او بفرستند.
در تبریز آب‌پاشی از بام خانه‌ها بر سر عابرین نیز رایج است که از آداب دوران ساسانیان بوده و هنوز در میان ارمنیان و زردشتیان ایران معمول است که در یکی از جشن‌های خود بر یکدیگر آب می‌ریزند.

آداب و رسوم مردم شهرهای کُردنشین در جشن سوری!
**********************************
در شهرهای کُردنشین ایران، رسوم و مراسم آخرین چهارشنبه سال و نوروز بدین ترتیب است که ابتدا برفراز کوه ها؛ بالاترین نقطه کوه آتش روشن می‌کنند و همچنین در مکانی مناسب آتش بزرگی افروخته به دور آن به رقص محلی و پایکوبی می‌پردازند،(مانند نوعی سپاسگزاری و نیایش) کُردها از دیرباز آتش را گرامی و مقدس می‌پنداشتند و در ادبیات کُردی بسیار از آتش و مراسم نوروز کُردها یادشده است

گاهنامه جشنهای ملی PDF

بیانیه جشنهای ملی  PDF