زایشمهر – شب چله

از دیرباز ایرانیان در پی تغییر فصلها، مراحل کشت و کاشت و دیگر مسائل طبیعی، خصوصا احترام به عناصر آن جشن و پایکوبی و دست افشانی و خنیاگری برگزار میکردند.

همزیستی با طبیعت یکی از ویژگی های نیاکانمان در این خاک اهورایی بوده است.

میترا که چم پیمان و دوستی همچنین خورشید دارد، از ایزدان دیرینه ایرانیان بحساب می آید و جایگاه ویژه ای در اندیشه های ما داشته است. این جایگاه به قدری باشکوه بوده  که به دیگر سرزمینهای این کره خاکی کشیده میشود و تا به امروز نشانه های ان روشن است.

توجه شما را به خواندن این مقاله جلب میکنیم: میترائیسم

پیش از خواندن جستار کامل توجه شما را به نوشتار زیر جلب میکنیم تا بیشتر ارزش خورشید و نور و آتش را  در آیین باستانی خود  بدانیم.

همه جا را سیاهی شب فرا گرفته،
هوا سرد است، مردمان در سوز سرما دربند شده اند،
همچنان که در بی نهایت سیاهی و سرما قدم میزنی، ناامیدی وجودت را فرا میگیرد،
ترس سیاهی بر گونه هایت می نشیند و قلبت از سرما در حال باز ایستایی،
دیگر نمی توانی قدم برداری، پاهایت سنگین شده است، پلکهایت دیگر توان باز ماندن را ندارند،
زانوانت لرزان میشوند و دستهایت خشک…!
ناگهان از دور دست، در افق، سو نوری از روشنایی به چشم می خورد،
تابش اندکش گونهایت را نوازش میدهد و حرارتش قلبت را گرمی می بخشد،
از چشمانت برقی درخشان خارج میشود،
فریاد میزنی که خورشید انجاست، او هرگز نمرده است،
آتشی در درونت شعله ور میشود،
روشنایی امید، قدمهایت را استوار میسازد،
در این هنگام، میدانی که نور بر تاریکی پیروز است و همیشه پیروز خواهد بود.
راهت را پیدا میکنی، آری سر منزل امید آنطرف تر است،
بسوی نور، بسوی خورشید، بسوی آتش،
بسوی امید…!
همه اش گل گون است، خورشید است، روشناییست.
زایشمهر (خور روز) شبی که فردای آن خورشید زاده میشود،
شب چله بر شما فرخنده باد، شاد باد.
شاد باشیم و با شادی به نبرد با تحجر برویم

یادوآور میشویم که کلمه (یلدا) از زبان سریانی در بین ایرانیان مرسوم شده است و شایسته میباشد که از کلمه (چله) و یا  (زایشمهر) و یا (خور روز)  استفاده کنیم که ریشه ایرانی دارند، همچنین در ادامه این جستار نظر شما را به  دیدگاه های مختلفی جلب میکنیم که همه اش در راستای ستایش مهر و مهرورزی میباشد، اینچنین مجموعه ای مناسب از برگزاری جشن شب چله در دست خواهید داشت.

در اینجا دو دیدگاه از بکار گیری نام چله و یا یلدا را می نگاریم که هر دوی آنهای قابل تامل میباشند.

یلدا، درکهن فرهنگ واژگان ایرانشهری جایگاه ویژه ای را دارا می باشد و مفهوم بسیار ژرف آن فراتر از واژه ” شب چله ” میباشد.
اگر چه شب چله خود نماد مهمی از گاهشمار ایرانی است و دررسم و آیین ایرانیان ار درجه ارزشمندی ویژه ای برخوردار می باشد، ولیکن امروزه برخی از ایرانیان، آگاهانه و یا با ناآگاهی از نمادهای پرارزش مراسم پرشکوه ایرانی بدنبال کمرنگ نمودن و یا حتی بی رنگ نمودن فرهنگ ایرانشهری که یکی از این پدیده های بسیار شادی بخش و ارزشمندی که ناشی از اندیشه نیک و پر گهر فرهنگ کهن این سرزمین همیشه جاودان، با نام واژه یلدا می باشد در تلاش محو نمودن آن هستند. کما اینکه ردپای این افراد را در حذف بسیاری از واژه های فرهنگی و دستبرد به زبان و ادبیات و تاریخ و حتی شاهنامه! را دراین سالها به فراوانی شاهدیم.
به هر روی باید دانست یلدا از دو واژه یل + دا تشکیل شده که اولی از “یار” اوستایی به نام سال (سال نیز به معنی خورشید است و واژه SOL انگلیسی از آن است ) و دومی نیز از واژه کهن “دا” که هم نام خدا و هم به معنی روشنی است برگرفته شده ” یار” در انگلیسی به YEAR و به معنی سال خود را نشان میدهد در ترکی این واژه به ” ایل” تبدیل شده و معنی سال میدهد و در برخی زبانهای اروپایی به ” ال” تبدیل میشود که در NOEL به معنی سال نو باز شاهد آن هستیم نوئل و یلدا تقریبا ” در یک زمان اتفاق می افتند با اندکی پس و پیش روزها که احتمالا” به جابجایی کبیسات مربوط است. یلدا را میتوان ” سالروز” معنی کرد این واژگان بعید نیست که ریشه های واژگان عربی همچون، میلاد و تولد و مولود و صورتهای دیگری باشند که بی شک بن مایه همه این واژگان ایرانی است (چرا که ستاره شناسی پیشرفته دانشی ایرانی بوده ) اتیمولوژی واژه یلدا نه در سریانی، نه در عربی و نه در اروپایی است و آن فقط در واژگان کهن ایرانی تجزیه و معنی میشود. دیگر اینکه چرا باید نامهای جشنهای آریایی که در مدارات شمالی اتفاق می افتد بن مایه های سریانی و عربی داشته باشد؟! شبیه این جشنها و تقریبا ” با همین نام در فرهنگ مردمان کهن و شمالی اروپا نیز دیده میشود برای مثال جشن بزرگ انتظار برای ایزد بانوی ” لادا ” برای رهایی از تاریکی بلند زمستانی از این نمونه است که در زیر به آن میپردازیم:
در میان فرهنگ اسلاوها که اقوام کهن شمال تا مرکز اروپای شرقی هستند و بخش بزرگی از روسها، مجارها، لهستانیها و سایر اقوام را تشکیل میدهند وشاخه زبانی آنها نیز هندو اروپایی و از شاخه های کهن زبانی اروپا بشمار میرود. آیینهایی شبیه به آیینهای ایرانی را دارند مانند مراسمی شبیه چهارشنبه سوری در نزدیک انقلاب تابستانی، و یا مراسمی شبیه به یلدا بعد از انقلاب زمستانی… آنها عقیده دارند ایزد بانوی ” مورانو” که ملکه شبهای بلند و سرد زمستان است. ملکه ایی است سیه دل با موهای بلند تیره ، لباس تیره، صورتی زیبا وفریبکار مانند گرگ که برای مرگ و نابودی میکوشد. اما برعکس او، ایزد بانوی ” ونسا ” زیبا، ملیح، گرم و مهربان و نوید آورنده بهار است. این دو هیچکدام با هم نمیتوانند باشند و هماره با هم رقابت دارند یا ونسا یا مورانو یک کدام در سرزمین آنها حضور دارند! از اینرو مردمان اسلاو مراسمی برای سوزاندن مورونا دارند که آن در اواخر زمستان انجام میپذیرد در این مراسم عروسکی از مورانو ساخته میشود وآنرا میسوزانند و به ایزد بانوی ونسا پیام میدهند که به سرزمین آنها قدم بگذارد و بهار را با خود بیاورد. چرا که مورانو رفته است! لهستانیها ونسا را به ” دوانا ” ، ” دوا ” ، ” شیوا ” ، ” سیوا ” ، ” دویکا ” ، ” دانیکا ” و اسامی دیگر نیز میشناند آنان این ایزد بانوان را ایزد روشنایی و بهار، زیبایی و نوزایی میدانند.

Vesna and Devana, the same goddess was also known as: Zhivana, Zhiva, Siva, Diva, Deva, Devica, Danica,

اما هنوز یک ایزد بانوی کهن تر از همه اینها هست که تقریبا ” بین همه اقوام اروپای شرقی از جایگاه بسیار بزرگی برخوردار است و اسطوره شناسان معتقد هستند که این ایزد بانوی پیش از گرویدن اروپاییان به آیین مسیحیت درمیان اسلاوها بسیار ارجمند بوده وبه جای ونسا ستایش میشده و آن ایزد بانوی ” لادا ” است اسلاوهای کهن عقیده داشتند زمانی که تاریکی و سرما و زشتی زمین را فرا میگیرد ایزد بانوی لادا با چهره ایی زیبا نوید بخش گرمی، بهار ورویش و زایش خواهد بود او گلها و شکوفه ها و بره کوچکی را بعنوان نماد نوزایی با خود دارد…این ایزد بانو ملکه ازدواج نیز هست و عروس دامادهای جوان اسلاو نقش او را در مجالس جشنها و آیینهای خود رسم میکنند.
در فرهنگ ایرانی نیز بعد از گذر زمستان از بلندترین شب سال وآغاز بلند شدن روزها جشنی بنام یلدا معروف است یلدا نیز مانند ایزد بانوی لادا نوید آورنده روشنی و زایش است به نظر میرسد این دو واژه هم باید از یک ریشه باشند همانطور که پیشتر هم گفته آمد این واژه بسیار کهن وآریایی است و به روشنی و خورشید وسال مربوط است. در یونانی نیز خورشید را ” ایلیوس” مینامند واژه های ” ایلدا ” ، “هیلدا” و مانند اینها در ایتالیا و مکانهای دیگر اروپا بچشم میخورد که نشان از ریشه کهن این واژگان دارد. (فرشاد فرشید راد)

در سال ۲۰۰۵ میلادی “کانون پژوهش های ایران باستان” در دانشکده “مطالعات خاوری و آفریقایی” دانشگاه لندن به سرپرستی باستانشناس ایرانی ‘شاپور سورنپهلو’، پیشنهاد داد، تا بجای واژه سریانی و بیگانه “یلدا”، واژه ایرانی “زایشمهر” یا شب زاده شدن میترا” بکار برده شود[1]، که ما امسال به پیشواز آن رفته و آن پیشنهاد را تکرار کرده که همگان از بکاربری واژه یلدا دوری کرده و بجایش یکی از دو نام ایرانی “شب زایشمهر” و “شب چله” را بکار بریم. همچنین، جشن روز پس از شب “زایشمهر”، “خورروز” نام دارد.

“زایشهمر”، یک جشن ایرانی بازمانده از دوران پیش=اوستایی و اوستایی است، که به رم باستان رفته و سپس نامش “یلدا” را مسیحیان رومی با خود به ایران بازگردانده اند و اکنون زمان درستسازی آن فرارسیده است!

بنابرین، بکارگیری واژه “یلدا” بجای “زایش ِمهر” یا حتی “چله”، به این می ماند که “جشن نوروز”، به عربستان سعودی رود و سپس سعودی ها آن را “حفلة يوم الجديد” نامگذاری کنند، و سپس به ایران بازگردد و ما ایرانیان در فرمانبرداری از اعراب جشن نوروز باستانی خود را نه تنها “حفلة يوم الجديد” بخوانیم، بلکه بدان هم افتخار ورزیم!

نوشتاری در باره تاریخ و نام این جشن مهم ملی به فارسی موجود می باشد که خواندنش را به شما عزیزان در زیر پیشنهاد  می کنیم.

جستاری در باره ‘خور روز’ (یلدا) و جشن دوباره زاده شدن خورشید

نگاشته زیر، گفتاریست درباره “خور روز (یلدا) و جشن دیگان”، که در گردهمایی مرکز زرتشتیان در لندن در سال ۱۳۸۸ ارائه داده بودم. اکنون به فردید آشناساختن هم میهنان گرامی و ارجمند در این جهان مجازی رونوشتی از آن را فراهم و پس از بازنویسی، در اینجا خدمتتان عرضه می کنم. (شاپور سورنپهلو)

نخست پیش از پرداختن به موضوع سخنرانی، بایستی یک پیش درآمدی درباره آن خدمتتان ارائه دهم. شوربختانه، ما ایرانیان آگاهی چندان دقیقی در باره جشن هایی که نیاکانمان در دوره پیش-اوستایی برگزار میکرده اند را در دست نداریم و بدینروی ساخت یک تصویر دقیق از آنها بهمراه شیوه برگزاریشان کاری بسی دشوار و حتی نزدیک به غیرممکن میباشد. همچنین، آن پاره مستندها و مدارک دینی که در دست میباشند آنگونه کامل نیستند که بتوان برآنان تکیه کرد. بدینروی، پژوهشگران برای بازسازی و تا حدودی روشن ساختن آن بخشهای تاریک تاریخ کهنسال ایران، ناچارند تا بر روی متون پراکنده دینی و غیردینی (از هخامنشیان بدینسوی و بویژه دوران فراساسانی و اسلامی) که برجای مانده پژوهش کنند، و یا مستندات دیگر اقوام و ملتهای باستانی که با ایرانیان، چه نژادی، فرهنگی و یا تاریخی در رابطه بوده اند را بازبینی کنند. البته دیدگاهها و نتیجه گیری هایی که هم از سوی بسیاری از پژوهشگران ارائه میگردند آنچنان با یکدیگر در تناقض هستند که پیدا کردن یک وجه مشترک یا ترسیم تصویری یکپارچه کار چندان آسانی نیست. همچنین دوشوربختانه، در چندین سال گذشته نیز نگاشته های فراوانی غیرکارشناسی در مورد جشنها و مراسم ایرانی، از جمله ‘یلدا’ بزبان فارسی به قلم کشیده شده است، که بیشتر آنها افسانه ای و از روی احساسات نوشته شده اند، که بنوبه خود کار جداسازی واقیعت را از افسانه مشکلتر ساخته اند. باری، این گفتار با یاری جستن از برخی مدارک تاریخی برای آشنا ساختن هم دینان و دوستداران دین بهی و فرهنگ ایران در این برنامه آماده گشته است.


یکی از ویژگی های بارز ایرانیان باستان این بوده است که از هر فرصتی برای جشن و پایکوبی و شادی بهره وری میکرده اند. آنان با برگزاری جشنهای گوناگون که در سراسر سال برگزار میشده است، پایه های اجتماعی و نیز خانوادگی خود را مستحکم تر میساخته اند، که شواهد نشان میدهد، در میان همه آن جشنها جشن ‘خورروز’ جایگاه ویژه ای داشته است، زمان برگزاری این جشن مردمی و دینی، در نخستین روز ماه دی از دیرکهن در ایران بوده است، که میتواند گمان برد ریشه ای بیش از پنج هزارسال [۱] و پیشینگی اش به قوم آریایی (قوم اشو زرتشت، از شاخه ایرانیان خاوری [۲]) میرسده است.

ایرانیان در دوره پیش-اوستایی، ساختاری از دو گروه کوچ نشینی و بومی بوده اند[۳]، و چون اقتصاد و زندگیشان بر پایه کشاورزی و دامپروری بوده است، “با سپری شدن زمان و پس از نگرش به گردش خورشید، دگرگونی آوامی (فصلی) و کوتاهی روز و شب، و نیز پی بردن به دانش ستاره شناسی (بگونه ای ابتدائی)، کار و زندگی خود را با آن یکی و همراه کرده بوده اند.

بیگمان این دگرگونی ها طبیعی، این اندیشه را در میان آنان پدید آورده که تابش خورشید و روشنایی روز، گرم شدن هوا که موجب رشد و نمو در طبیعت میشود، نشانه نیکی و داده ‘ایزدی’ بوده – و تاریکی، شب و سرما که که زندگی را بر آن سخت میکرده است، کرده های ‘دیوان’ و پلیدی بوده است.[۴] بیگمان این “باور به تدریج در میان مردمان پدیدار گشته که دو نیروی ‘روشنایی’ و ‘تاریکی’ برجهان حاکم بوده که کماکان در نبرد و کشمکش با یکدیگرند؛ گاه زمانی روشنایی (خورشید) پیروز پیروز و موجب تابش بیشتر خورشید در طی روز و ماههای گرم بوده که با فروغ خود مردمان و جانواران را نیرومند و تندرست نگاه میداشته است – و گاهی شکست خورده و در نتیجه زمان کمتری تابش داشته است. همچنین با گذشت زمان و شناخت تغییرات جوی، آنان فرگرفته بودند که واپسین روز پائیز (برابر با سی ام آذر و شب یکم دیماه، نخستین شب زمستان)، بلندترین شب سال بوده است[۵]. چون نخستین روز زمستان (یکم دی) روزها آغاز به بلندتر شدن کرده اند، آنروز را روز ِ زایش خدای ِ خورشید [۶]خوانده و گمان میرود که در این زمان بوده که کیش ‘خورپرستی’ یا ‘خورشیدپرستی’ در ایران پدیدار گشته است.

با پژوهش برروی کتاب یشتها میتوان دریافت که جشن ‘خورروز’ به دو پاره ‘شب ِ جشن’ و ‘روز ِ جشن’ بخش میشده است. شب جشن (شب ِ زایش) پس از فرونشستن خورشید آغاز میشده است وچون میدانستند که بامداد خورشید پیروزانه از نبرد سر برون می آورده است، همه شب را به پیشوازش بیدار مینشستند، که پس از برآمدن به پایکوبی و جشن ادامه میداده اند. ‘شب زایش’، بعدها ‘شب یلدا’ نامگذاری که “شب چله” نیز خوانده میشود ( دیرتر بدان پرداخته خواهد شد).

مراسم جشن بدین گونه بوده است که خانواده ها بدور آتش گرد آمده، سفره ای از میوه های پائیزی و بازمانده های تابستانی از جمله انار و سیب همراه با خشکبار و شیرینی پهن کرده و داستانهای نیک از گذشتگان خود میگفتند. فردای آنروز پس از برآمدن خورشید که آن را ‘خور روز’ [۷]، ‘خُره روز’ [۸] و ‘روز خدا’ (دیگان) نام نهاده بودند، با پایکوبی و شادی، پیروزی روشنایی ‘شکست ناپذیر’ را جشن را نو میکردند، که پیش یا در کنار نوروز آنرا آغاز ‘سال نو’ بشمار میبرده اند.

در زمانهای دیرتر بتدریج ‘خور’ جای خود را ‘میترا/میثر/میتر/مهر’ [۹] داده و ایرانیان ‘خور روز’ را به نشانه زادروز میترا و پیروزی روشنایی ‘شکست ناپذیر’ را بر تاریکی جشن میگرفتند. در این زمان ‘خور’، نه خود خورشید، بلکه در پیکر فروغ‌ و تابش بامدادی پدیدار میشود. ایرانیان واژه میترا، بچم (معنی) ‘پیمان’ [۱۰] را برروی خورشید گذاشتند [۱۱]، و بتدریج میترا بزرگترین خدای مورد پرستش ایرانیان کهن شد. از نشانه های دیگر میترا، مهر، دوستی، روشنایی و فروغ خورشید میباشد. بدینگونه است که بهدینان تا بامروز به نیایشگاههای خود ‘درِمهر’ (درب ِمهر) میگویند [۱۲]، که جاییست برای نو پیمان کردن با خدواند در مبارزه با کژاندشی و پلیدی. کهنترین مدرک مستند بازمانده از میترا، از آن یکهزار و چهارسد سال پیش از زایش مسیح است که در سال ۱۹۰۷ در بغازکوی (ترکیه امروزی) پیدا شد. این سند تاریخی، پیمانی بوده است بین هیتی ها و میتانی های هندو اروپایی [۱۳]، و شاید واپسین مدرک از ستایش میترا در غربی ترین بخش جهان ایرانی بوده است [۱۴]، پیش از آنکه جای خود را به آئین تک خدایی “مزدا پرستی” بدهد.

با آمدن دین بهی و پیامبری اشو زرتشت (۱۷۶۷ پیش از زایش مسیح[۱۵]) و رستاخیز زرتشتی، ‘خور’ و ‘مهر’ هردو همچنان در آئین نو پاس گذاشته شدند، ولی نه در پیکر خدا یا آفریدگار، بلکه بعنوان یک ویژگی و یک ایزد سودمند.

در گاثاها ‘خِوِْنگ’ و دیگر جاهای اوستا ‘هَوَرَ’ و ‘هْوَرْ’؛ و در پهلوی ‘خوَْر’ آمده که ایزدیست پاک و روشن، که یَشت ششم (خورشید یشت/هورخشیت) درباره اوست. همچنین در یَشت هشتم هنوز باورهای کهن ایرانیان نمودارست و نشانگر آنست که آئین کهن ایرانی هنوز مورد پاسداشت بهدینان بوده است:‌ “دیوان تنها هنگامی دست بکار میبرند که او [خور] غروب کرده باشد (یشت ۴، بند ۸). ایرانیان اوستایی همواره این جشن باستانی را بپا میکرده اند، ولی دیگر جنبه دینی نداشته است، بلکه یک جشن مردمی، که حتی میتوان آن را یک جشن ملی برای آن زمان بشمار آورد. ولی همزمان با آن، جشن دیگری که کاملا جنبه دینی داشته و در نخستین روز ماه دی برگزار میشده است که تا با امروز در بین جامعه زرتشتیان برگزار میشود؛ که جشن ‘دیگان’ و نیز ‘خرم روز’ [۱۶] نام دارد. زرتشتیان به این جشن، ‘دی دادارجشن’ و پارسیان هند بدان ‘یادتوشو’ [۱۷] هم می‌گویند.

واژه ‘دی’ در اوستا ‘دَتوش’ و نیز ‘دذو’ (دذوَنگهه)‌ [۱۸] و در پهلوی اشکانی ‘دَد’ و پهلوی ساسانی ‘دَی’ بچم آفریدگار بوده است [۱۹]، که واژه ‘دِی’ در پارسی نو، از آنان ریشه گرفته شده است. در بسیاری از بُن مایه های دینی بهدینان، واژه دی نیز برای ‘اهورامزدا’ نیز بکار رفته است[۲۰]. باری، اگر به نام سی روز ماه بنگریم، میبینیم که روزهای هشتم، پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نام‌گذاری شده که برای شناسایی آن‌ها از یکدیگر، هر یک به نام روز پسین خود خوانده شده است. بدین گونه، (هرمزد)، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بدین ترتیب، چهار روز در هرماهی، بنام آفریدگار است.[۱] ایرانشناسانی همچون نیبرگ و کریستن سن براین باور بودند که این بخش کردن ماه به چهار و نام گذاریشان، نشانه ای بر بودن هفته در ایران باستان بوده است [۲۲].

بایسته است که در اینجا اشاره شود، با آنکه یشت ۱۰ (مهریشت) درباره میترا میباشد، ولی گاثاها هیچ اشاره ای به او نکرده است، که یا نشانگر نپذیرفتن مهرپرستی از سوی اشوزرتشت بوده[۲۳] یا امروز آن بخشها، بخاطر یورشهای مقدونیان، عربها و مغولان به ایران، دیگر در دسترس نیستند.

نام میترا در سنگنبشته های هخامنشی نیز پنج بار آمده است، که کهنترین شان از زمان اردشیر یکم (۳۵۹-۴۰۴ پیش از زایش مسیح) در آپادانای شوش بجای مانده و میتوان آن را نشانه ای از همزیستی مهرپرستان با بهدینان در ایران هخامنشی دانست.

به نگرش ِ من، ایزد میترا در زمان هخامنشیان، جایگاهش بسیار بالاتر از آنی بوده است که بسیاری میپندارند و او برای پیمان بستن، شاهد گرفته میشده است – که البته با دین بهی هیچ تضادی نداشته است، چون میترا یکی از ایزدان بوده و هست. باری من بر این باورم، دو نشانه ‘گل نیلوفرآبی’ (لوتوس)، بمهراه “دو انگشت” (اشاره و میانی) روبروی خود نگاه داشتن یا در مشت نگاه داشتن، که در هنرهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی بجای مانده اند، دو نشانه ایزد میترا در ایران باستان بوده، که در درازنای تاریخ بدست بفراموشی سپرده شده اند.

پیش از پرداختن به این دیدگاه خود، با اجازه این چند جمله درباره گل نیلوفر آبی و جایگاهش در فرهنگ هندواروپایی، نوشته جواد مفرد کهلان را برای شما میخوانم: “نیلوفر در فرهنگ هندوایرانی نماد کمال بوده است، زیرا برگ‌ها، گل‌ها و میوه اش دایره ای گونه اند – ود ایره خود از این جهت که کامل‌ترین شکل است نماد کمال به شمار می‌آید. نیلوفر یعنی شکفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید از آبهای تیره و تاریک برون می آید و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌کنند.”[۲۴]

اگر به سنگ نگاره های تخت جمشید بنگریم، می بینیم که پادشاهان هخامنشی همیشه پرموته ای (شیئی) به پیکر گل نیلوفرآبی در دست دارند، که میبایستی نشانه ‘مهر’ و ‘پیمان ِ پادشاه’ با خداوند و مردم خود باشد. همچنین در همان سنگ نگاره ها در دست بزرگان مادی و پارسی همان گل نیلوفرآبی دیده میشود که با یکدست آنرا نگه داشته و با دستی دیگر دو انگشت َ اشاره و میانی نفر پشت سر خود را در مشت خود نگاه داشته است. من بر این باورم، که انگشت در مشت گرفتن، نشانگر و سمبول ‘پیمان’ نا شکستنی میان پارسها و مادها بوده، که با در دست نگهداشتن گل نیلوفرآبی، ایزد “میترا’ را شاهد پیمان خود گرفته اند. همچنین در سنگ نگاره ساسانی در طاق بستان نیز ایزد مهر، بر روی یک گل نیلوفرآبی ایستاده میبینیم، که باز نشانگر شاهد گرفتن او از سوی ولیعهد شاپور در پیمان بستن با پدر خود شاهنشاه اردشیر میباشد.

ابوریحان بیرونی در باره این جشن در آثار الباقیه مینویسد که دی ماه را ایرانیان خور ماه نیز می‌گفته اند، و روز اول ماه را خره روز یا خوره روز میخوانده اند. او در باره مراسم این جشن بما آگاهی میدهد: “. . . نخستین روز دی ماه خرم روز است و اینروز این ماه هردو بنام خداوند است که هرمزد نامیده شده یعنی پادشاه حکیم رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بود که پادشاه از تخت پائین می آمد و جامه سفید میبوشید و در بیابان بر فرشهای سفید می نشست و دربانها و یساولان را که هیبت پادشاه با آنها است بکنار میراند و هر کس که میخواست پادشاه را ببیند خواه دارا یا نادار بدون هیچگونه حاجب و مانع بنزد شاه میرفت و با او گفتگو میکرد و در اینروز پادشاه با برزیگران مجالست مینمود و در یک سفره با آنها غذا میخورد و میگفت من امروز یکی از شماها هستم و با شما برابرم زیرا دوام و پایداری دنیا بکارهائی است که بادست شما انجام میشود و امنیت مملکت با پادشاه است، نه پادشاه را از رعیت گریزه است و نه رعیت از پادشاه و چون حقیقت امر چنین باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزیگران برادر میباشم.” [۲۵]

بآنکه نوشته بیرونی به افسانه میماند، اما رنگی از حقیقت میتواند داشته باشد. پوشیدن جامه ای سپید بجای ارغوانی و نشستن بر روی فرشی سپید نشان میدهد که پادشاه خویشتن را نماینده میترا میدانسته است. زیرا که رنگ سپید ویژه آسرونان (طبقه روحانیون) بوده [۲۶]، که تا بامروز رنگ پوشاک روحانیون زرتشتی میباشد. این ‘سپید پوش شدن’ میتواند نشانه ای از آمدن ‘میترا/مهر’ در میان مردم بوده باشد.

در دنباله جهانگشایی های رومیان در سده یکم پیش از زایش عیسی، و شکست آنان از سپهبدسورنا، این آئین کهن ایرانی از سوی اسیران آزاد شده جنگی حران به رم رفت[۲۷]. پس از گسترش تدریجی بین رومیان و بویژه گرویدن لژیونهای ارتش رُم این آئین به دیگر نقاط امپراتوری نفوذ کرد. تا سده سوم در ایتالیا ۳۰۰ معبد میترایی ساخته شده بود و رومیان زایش ِمهر (میترا) را همانند ایرانیان که روز ۲۱ – ۲۲ دسامبر بود جشن میگرفتند[۲۸]. بر اثر اشتباهاتی که در کبیسه در سده چهارم شد، این جشن به ۲۴-۲۵ دسامبر افتاد [۲۹].

در سال ۴۲۰ پس از زایش مسیح، دیگر هیچ نشانی از این کیش کهن ایرانی در روم نماند، ولی پیش از بین رفتنش، مبلغان مسیحی که در پی ترویج دین خود در بین رومیان بویژه لژیونهای رومی بودند، با زیرکی و از روی سیاست روز زایش مسیح‌ را با زایش میترا یکی ساختند. در پی آن کنستانتین یکم در سال ۳۱۳ فرمان داد، چون ترسایان عیسی را “مظهر نور” میخوانند، روز زایش میترا را بعنوان زایش عیسی جشن بگیرند[۳۰]، و چون بسیاری از ترسایان سریانی زبان بودند آنرا ‘ی ل د ‘ ا’ [۳۱] (یلدا) نامگذاری کردند. باری، چگونگی و زمان دقیق آمدن واژه ‘یلدا’ (بجای زایش) بایران روشن نیست، ولی باحتمال زیاد در زمان اشکانیان و بدست ترسایانی که از ترس کشته شدن به به ایران مهاجرت کرده بودند [۳۲] آورده شده است.

این گفتار را با توضیحی در باره دو چله بزرگ و کوچک بپایان میرسانم. دو دیدگاه اصلی درباره “چله” ارائه داده شده است؛ نخست، چله بزرگ چهل روز و چله کوچک بیست روز بدرازا میکشیده است و برای همین امر بدان بزرگ و کوچک میگفته اند. این دیدگاه از دید بنده با منطق سازگار نبوده و نادرست است. زیرا که انگیزه ای نبوده که هر دو چله خوانده شوند، زمانیکه یکی از چله ها بیست روز در خود جای دارد. البته این عده واژه “چله” را پیوندی با چهل ندانسته و بر این باورند که به زمان معینی اشاره نمیکند!

زرتشتی شناسان دیدگاه دوم، بر این باورند که هر دو چله، بزرگ و کوچک، هرکدام ۴۰ روز بوده است. چله بزرگ از یکم دیماه آغاز و تا دهم بهمن ادامه داشته است و چله کوچک از دهم بهمن ماه تا بیستم اسفندماه بوده است و انگیزه بخش کردنشان این بوده که چهل روز نخست، سرما شدید بوده که در چله دوم رو به کاهش گذاشته میشده است[۳۳] و ده روز پایانی سال و پیش از نوروز هم که دو پنجه بوده است. البته بیرونی اشاره میکند که باستانیان به “خور روز”، یا نخستین روز دیماه، “نود روز” هم میگفته اند؛ بگفته ی دیگر، از روز یکم دیماه تا نوروز، دقیقا نود روز فاصله است.

باری، این جشن کهن و ملی بازمانده ای از نیاکانمان و پاس داشتنش بر هر همه ما بایسته است. این جشنها و مراسم یادآور آنستکه روشنایی، نیکی و خرد همیشه بر دیو تاریکی، کژاندیشی و بیخردی پیروز بوده و همواره پیروز خواهد بود. در پایان، این جشن میهنی و باستانی را به همه شما گرامی جانان ِ همدین و هم میهنم شادباش میگویم و به امید پیروزی روشنای بر تاریکی در جهان، که . . . پایان شب سیه سپید است.

شاپور سورنپهلو
Shapour Suren-Pahlav
روز اسپندارمذ از ماه آذر سال ۳۷۴۸ بهدینی
۱۳۸۹/۰۹/۲۹
December 20, 2010

بُن نوشته ها
______________________

۱ – Norman Bird (1982), “The Distribution of Indo-European Root Morphemes”, Wiesbaden.
برخی باستانشناسان کشاورزی هندوایرانی را به ۶۰۰۰ سال پیش از زایش مسیح رسانده اند. برای اطلاعات بیشتر ر. ک. به: Colin Renfrew (1987), ”Archaeology and Language”, London. pp.189-97
۲ – Oric Basirov (1998), “Zoroaster’s People”, The Circle of Ancient Iranian Studies – CAIS (http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/Oric.Basirov/zoroasters_people.htm), accessed December 19, 2010.
۳- همان
۴ – یشت ۴ (خردادیشت)، بند ۸
۵ – هاشم رضی، “گاهشماری و جشن‌های ایران باستان”، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۵۸، ب ه ۲۷۵ تا ۳۲۷
۶ – av. Hwarəzšaēta, MPer. xwaršēd – see William W. Malandra (1983), “An Introduction to Ancient Iranian Religion:, University of Minnesota. p.9
۷ – اکبر داناسرشت، “آثارالباقیه ابوریحان بیرونی”، ابن سینا، تهران ۱۳۵۲، ب ۲۵۵
۸ – حسن تقی زاده، “گاهشماری در ایران قدیم”، تهران ۱۳۱۶، ب ۵۸
۹ – Malandra, p.58
۱۰ – A. D. H. Bivar (1998), “The Personalities of Mithra in Archaeology and Literature”, New York. p3.
۱۱ – هاشم رضی، “فرهنگ نامهای اوستا”، انتشارات فروهر، تهران ۱۳۴۶. جلتای ۳، ن ۱۱۶۹
۱۲ – Nary Boyce (1993), “dar-i Mehr”, Encyclopaedia Iranica, Online Edition (http://www.iranica.com/articles/dar-e-mehr-a-zoroastrian-term-first-recorded-in-the-persian-rivayats-and-parsi-gujarati-writings), accessed December 19, 2010.
۱۳ – Paul Thieme (1960), The Aryan Gods of the Mitanni Treaties, “The Journal of the American Oriental Society” Vol. 80. pp 301-17.
۱۴- Bivar, p2.
۱۵ – Shapour Suren-Pahlav (2000), “An Introduction to Daenâ Vanuhi; The Good Religion of Asho Zarathushtra”, The Circle of Ancient Iranian Studies – CAIS (http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/introduction.htm), accessed, December 19, 2010.
۱۶ – عبدالحی حبیبی، “زین الاخبار”، ابوسعید عندالحی بن ضحاک یزدگردی، تهران ۱۳۴۸، ب ۲۴۵
۱۷ – Ervad Jivanji Jamshedji Modi (1922), “The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees”, Bombay. p 458-463
۱۸ – dadhvañh
۱۹ – MacKenzie, D. N. (1990), “A Concise Pahlavi Dictionary”, Oxford. p.25
۲۰ – موبد اردشیر آذرگشسب، “آئین برگزاری جشنهای ایران باستان”، راستی، تهران ۱۳۴۹، ب ۲۶
۲۱ – همان
۲۲ – رضی – گاهشماری، ب ۴۱۱
۲۳ – Bivar, p.3
۲۴ – “جواد مفرد کهلان، “بررسی نقش نیلوفر در فرهنگ قدیم ایران”، خرداد ۱۳۸۹
http://myth.tarikhema.ir/article-615/بررسی-نام-و-نشان-و-مقام-و-نقش-نیلوفر-در-ف
accessed December 19, 2010.
۲۵- آثارالباقیه، ب ۲۵۵
۲۶ – مهرداد بهار، “پژوهشی در اساطیر ایران”، پاره نخست، انتشارات توس ۱۳۶۲. ب ۴۳
۲۷ – ۸۰۳ ضیا فتح راضی، “انطباق یلدا و کریسمس”، ایرانشناسی، سال چهارم، زمستان ۱۳۷۱، شماره ۱۶. ب
۲۸ – همان
۲۹ – رضی – گاهشماری، ب ۳۲۴
۳۰ – راضی، ب۸۰۴
۳۱ – (yld = yald’a -ܝܰܠܕ݁ܳܐ, masculine, singular) in J. Payne Smit (1903), “A Compendious Syriac Dictionary”, Oxford. p 235.
۳۲ – Foltz، p.80
۳ – رضی – گاهشماری، ب ۳۲۳
۳۴ – همان

سروده ای از مهربانو هما ارژنگی

خاستگاه نماهنگ در یوتوب

یلدا از کهن ترین جشنها و جزء پنج جشن بزرگ ایران زمین است

اوشهین (سده)، نوروز، تیرگان، مهرگان، دیگان (یلدا) هر کدام به ترتیب سرآغاز فصلهای سپیده دمان، بهار، پاییز، تابستان و زمستان هستند.
خورشید زیبا در هر کدام از این روزها به نوعی به زمین میتابد در سده سپیده خورشید بعد از تاریکیهای جانکاه صد روزه میدمد (ستایش ایزد اوشهین در اوستا یا پیروزی اوشهنگ یا هوشهنگ بر مار بلند سیاه در شاهنامه یا ستایش ایزد بانوی سپیده دمان اوشاس یا اوشا در ریگ ودا)، فروردین و مهر (مهرگان) به صورت یکسان خورشید از قطب شمال تا جنوب را روشن میکند مانند دو خط موازی از قطب شمال تا جنوب زمین روشن میشود پس در همه جای زمین طول روز و شب در بهار و پاییز یکسان است.
اما در تیر ماه خورشید فقط قطب شمال و بخشهایی از قطب جنوب را روشن میکند پس منحنی آفتاب مانند یک گلدان خواهد شد که بالا یا شمال آن پهن تر و پایین یا جنوب آن تنگ تراست… و اما در زمستان با آغاز دیماه این منحنی گلدان شکل آفتاب بر کره زمین معکوس قرار میگیرد یعنی ایندفعه شمال زمین نور کمتر و پایین یا جنوب زمین نور بیشتری دریافت میدارد.
رصد آفتاب بر کره زمین نیاز به دانشهای پیچیده ستاره شناسی، ریاضی، جغرافیا، نقشه برداری، تسطیح نقشه ، هندسه فضایی و مسطحه و مانند آن دارد که فوق العاده مهم است و هنوز دانسته نیست که چگونه در هزاران سال پیش ایرانیان به این دانشهای پیشرفته رسیده بودند.! دانشهایی که برخی از آنها تا قرن گذشته در اروپا شناخته نشده بود. مانند آنکه تا یکقرن گذشته قطب شمال و جنوب زمین کشف ناشده بودند. اما بر مبنای دیاگرام نوروز و یلدا میابیم که این مکانهای دور در آنزمانها شناخته و منحنی آفتاب بر آن ترسیم شد بوده است. حتی میابیم که ایرانیان منحنی آفتاب را از قاره آمریکا نیز مرور داده و این دو سرزمین را به نام دو کشور “ورو برشن” و “وروگرشن” نامگذاری نموده اند. و این در هزاران سال پیش بسیار عجیب است.
به هر روی یلدا روزی است که کمترین نور خورشید در مدارات شمالی زمین دریافت میشود. و از فردای یلدا کم کم قطب شمال روشن و روشنتر میشود که به نام تولد خورشید معروف است و ابو ریحان آنرا “خور روز” نامیده است.

شرق شناسان و مورخان هم سخن كه ايرانيان نزديك به ۴ هزار سال است كه شب چله ــ آخرين شب پاييز و آذرماه ــ را كه درازترين و تاريكترين شب در درازای سال است تا سپيده دم بيدار مانده، در كنار يكديگر خود را سرگرم كرده تا اندوه غيبت خورشيد و تاريكي و نيز سردی هوا روحيه آنان را سست نكند و با به روشنی گرائيدن آسمان (موجب اطمينان از بازگشت خورشيد در پی يك شب طولانی و سياه كه تولد تازه آن عنوان شده است)
پيشتر، ايرانيان (مردم سراسر ايران زمين) روز پس از شب چله (يكم دیماه) را «خور روز» و «ديگان = دی گان» مي خواندند و به استراحت مي پرداختند و آسوده روز همگانی بود. در اين روز به اين لحاظ از كار دست مي كشيدند كه نمي خواستند احيانا مرتكب بدی كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد، كوچك را در روز تولد خورشيد گناهی بزرگ مي شمرد.
«هرمان هيرت» زبانشناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبيقی زبانهای آريايی را نوشته است كه پارسی از جمله اين زبانها است نظر داده كه «دی» به معناي «روز» به اين دليل بر اين ماه ايرانی گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشيد است. بايد دانست كه انگليسی يك زبان گرمانيك (خانواده زبانهای آلمانی) و ازخانواده بزرگتر زبانهای آريايی (آرين) است. هرمان هيرت در آستانه «دی گان» به دنيا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشيد بود، مباهات بسيار مي كرد.
فردوسي به استناد منابع خود، چله و «خور روز» را به هوشنگ از شاهان پيشدادی ايران ( كيانيان كه از سيستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در اين زمينه از جمله گفته است:

كه ما را ز دين بهي ننگ نيست

به گيتی، «به» از دين هوشنگ نيست

همه راه «داد» است و آيين مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب چله در طول زمان تغيير نكرده و ايرانيان در اين شب، باقيمانده ميوه هايی را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات مي خورند و دور هم گرد هيزم افروخته و بخاری روشن مي نشينند تا سپيده دم بشارت شكست تاريكي و ظلمت و آمدن روشنايی و
گرمي (در ايران باستان، از ميان نرفتن و زنده بودن خورشيد كه بدون آن حيات نخواهد بود) را بدهد، زيرا كه به زعم آنان در اين شب، تاريكي و سياهی در اوج خود است.
«خور روز (دی گان)، يكم دی ماه» در ايران باستان درعين حال روز برابری انسانها بود. در اين روز همگان از جمله شاه لباس ساده مي پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسي حق دستور دادن به ديگری را نداشت و كارها داوطلبانه انجام مي گرفت، نه تحت امر. در اين روز جنگ كردن و خونريزی، حتي كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. اين موضوع را نيروهای دشمن ايرانيان مي دانستند و در جبهه ها رعايت مي كردند و خونريزی موقتا قطع مي شد و بسيار ديده شده است كه همين قطع موقت جنگ، به صلح طولانی و صفا انجاميده بود.
واژه «چله» از دوران ساسانيان كه متمايل به بكار گيری خط سريانی (الفبای از راست به چپ) شده بودند بكار رفته است. «يلدا » همان “ميلاد” به معنای زايش، زادروز يا تولد است كه از آن زبان سامي وارد پارسي شده است. بايد دانست كه هنوز در بسياری از نقاط ايران مخصوصا در جنوب و جنوب خاوري براي ناميدن بلندترين شب سال ، به جای شب يلدا از واژه مركب شب چله ( چهل روز مانده به جشن سده ــ شب سياه و سرد ) استفاده مي شود.
مراسم شب يلدا (شب چله) از طريق ايران به قلمرو روميان راه يافت و جشن «ساتورن» خوانده مي شد. جشن ساتورن پس از مسيحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه يافت كه در همان نخستين سده آزاد شدن پيروی از مسيحيت در ميان روميان، با تصويب رئيس وقت كليسا، كريسمس (مراسم ميلاد مسيح ) را ۲۵ دسامبر قراردادند كه چهار روز و در سالهاي كبيسه سه روز پس از چله (شب ۲۱ دسامبر) است و مفهوم هر دو واژه هم يكي است. از آن پس اين دو ميلاد تقريبا باهم بر گزار مي شده اند. آراستن سرو وكاج در كريسمس هم از ايران باستان اقتباس شده است، زيراكه ايرانيان به اين دو درخت مخصوصا سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاريكي و سرما مي نگريستند و در «خور روز» در برابر سرو می ايستادند و پیمان می كردند كه تا سال بعد يك نهال سرو ديگر كشت كنند.

برای دانستن بیشتر از آداب و رسوم این جشن به اینجا بروید

دکلمه و داستانی کوتاه از شب چله با صدای فریدون فرح اندوز

سروده ای از آبتین آیینه

برگرفته از دفتر آماده ی چاپ ِ آتشستان

آواز ِ برف در شب ِ چله ( یلدا)

آواز ِ برف بر پوست ِ شب
سپیده را
ستاره ی آهنگ ِ آرزو گشتانده است
آناهیتا خدابانوی باران
در بستر ِ آبستان ِ کیانسیه
هامون ِ هم اکنون خشکیده
آبستن ِ مهر گردید

میترا* از بلندای نیمروزان
با مهر ِ میهنی، دل ِ دلاوری،
داد ِ دادگری و خرد ِ خردمندی
در بلندترین شب ِ سال زاده شد
بارش ِ برف با آواز ِ بوران
سپیدی ی رخشان ِ مهربانی را
بسترگاه ِ سرو ِ سبز ِ ایرانی
گیتی گرا، گسترده گردانید

در گسل ِ هنگامه ها
از بلندای آن جشن ِ چله ی پیشین
به درازی این شب ِ چله ی واپسین
فرو افتاده ایم
آوازه ی آذرین ِ دلدادگان
در دیدار ِ نگارستان ِ ایران
آفریدگار ِ دیدگان ِ پگاه ِ پردیس ِ زمستان
در شب نشینی ی واپسین شب ِ آذر ماه
پُر از سپیده دم ِ دوش ِ دی ی باختری
با یاد ِ مادری که روزی در آغوش ِ آرزو
چشم به راه از بستر بدر شدم

پنجره را باز گشودم چشمانم در سپیده ی سیمای سیمین ِ چله بیدار شد
آواز ِ برف بر تندیس ِ دانه های نگاه می پیچد
خوش خوشان ِ سپیده را می نوشد
بر آبگون سیمایش بال می کشاند
تا آوای پردیس ِ پروانه ی آرزو
بر زبان ِ یخ بسته ی درخت بانو باز نشیند
تا سپید بخت آبگینه دست زبانش سبز گردد

آنگاه بند بند ِ سبد ِ دل را
با دانه های انار پُر از آرزوهای پیچشی
در شب نشینی ی چله می آرایم
دو بوسه از شب می ستانم بر روز می نشانم
در نگاه ِ دیبای دلدادگان می سپارم
تا هر هنگام با آذر ِ دی ی دلاوران
با زایش ِ آواز ِ پرواز ِ شکیبایی
شتایش ِ خروشی سپاسی
بیدار خوابم برد

بدینسان مهریان ِ چشم بر راه
شهبازهای سیمرغ
بازهم پس از آذر با آذر
پارگی و فروپاشی ی دیوان ِ دیدار
فرو ریخته در فرتورهایی گسسته
دودستان ِ هیچ ِ هیچستان را
در کوهسار ِ آتش ِ خشم ِ خروشان ِ میهن
آتشستان خواهند گردانید
تا پیمان ِ پیوند ِ دهه ی دی را
در جشن ِ آفرینش ِ دیگان برافروزند
تا بانگ ِ بلند ِ بهمن
آذر ِ جشن ِ سده را
بر بام ِ هر خانه ی ایرانشهر
آذر بر زین، آدرخش گرداند
تا در اسفندگان ِ اسفند ماه،
واپسین مانده ی پس ِ واپسین ِ تاراج ِ راپرین* ِ بهمن
چشم ِ اسفندیار گردد
تا آزادی را آزاد،
مهرپرستی و مهرگستری ایرانی را
گیتی گردان ِ نگین ِ نگاه ِ هر نگار گردانیم
تا جهان ِ تو جهان ِ ما، جهان ِ همه،
به کهکشان ِ شیری، شیر رساند.

*در زبان ِ کُردی انقلاب را راپرین گویند.

گوتنبرگ- سوئد

در پایان برای همه شما هم میهنان آرزوی شبی شاد داریم

زندگی تلاش است و امید

با شادی به نبرد با تحجر برویم

پاینده ایران

تابنده فرهنگ پرشکوه ایران زمین

رنسانس ایرانی

گاهنامه جشنهای ملی PDF

بیانیه جشنهای ملی  PDF