پوریم چیست ؟

 

درباره پوریم و داستان استر صحبتهای زیادی شنیده ایم و در این بین، باورها و تحریفهای نادرستی هم در بین جامعه رواج دارد…!

مقاله و پژوهشی ارزنده درباره جشن پوریم که با کوشش تارنمای خلیج فارس صورت گرفته است. این مقاله با نگاهی بی طرفانه سعی در روشن کردن و اگاه سازی این مسئله تاریخی را داشته که با توجه به سرچشمه های مختلفی به شما ارائه میگردد. توجه شما را به خواندن ان جلب میکنیم.

بمناسبت پوریم: استر و پوریم، از افسانه بابلی تا تبدیلش به تاریخ دروغین قوم یهود!

از قدیم گفته اند، اگر دروغی را برای خود بارها و بارها تکرار کرده و بخود بقبولانید که یک حقیقت است، بتدریج آن دروغ، مبدل به واقیعت خواهد شد! یکی از این دروغ های بزرگ در تاریخ که امروز برای بسیاری مبدل به یک واقیعت تاریخی شده است، داستان “استر و پوریم” است. این افسانه که در اصل بابلی و در سده یکم پیش از میلاد وارد متون مذهبی کلیمیان گشته، امروز مبدل به یک رخداد تاریخی و واقیعت شده است؛ و حتی آرامگاهی که بنام استر و مردخای در همدان وجود دارد، در زمان ایلخانیان بنا شده و بطور کل جعلی و ساختگی می باشد!

بیگمان بسیاری، بویژه ایرانیان از افسانه ی “استر و پوریم” که مبدل به یک رخداد تاریخی شده است آگاه می باشند، که ما نخست چکیده آنرا ذکر می کنیم و سپس با بهره وری از پژوهش های باستانشناسان و تاریخنگاران نامی جهان، نشان خواهیم داد که این یک افسانه ی کودکان بابلی بوده است، که برخی در درازای با تکرارش آن را مبدل به یک واقیعت تاریخی ساخته اند! بگفته ای ساده تر،  نه زنی بنام “استر” وجود خارجی داشته است که روسپی دربار و مورد علاقه یا ملکه خشاریارشاه شود، نه وزیری بنام “هامان” و نه “مردخایی” در کار بوده و مهمتر، “پوریم” هرگز در تاریخ رخ نداده است!

داستان استر و پوریم براساس کتاب ‘تنخ’ [تورات عبری]
“کتاب اِستِر” که بخشی از ‘کتاب تنخ’ یا ‘تورات عبری’ است، داستانی را نقل قول می کند که شاهنشاه ایران بنام  ‘اخشورش’ (“اهشوارش” در عبری، که بسیاری آنرا خشاریارشا، فرزند داریوش بزرگ و نوه دختری کورش بزرگ می پندارند[1]) همسر خود بنام ‘وشتی’ را طلاق می دهد! او در زمان جستجو برای همسری نو که شایستگی ملکه گی شاهنشاهی هخامنشی را داشته باشد، به دختری یتیم و بی سرپرست عبری بنام اِستِر بر می خورد، که تحت سرپرستی عمویش، مردخای، زندگی می کرده است! بنابر ادعای کتاب استر (۱۱:۲)، مردخای یکی از خادمین دربار خشایارشا بوده است که به استر سفارش می کند تا نژاد و دین خود را از شاهنشاه ایران پنهان نگاه دارد تا بتواند ملکه شود!

کتاب استر ادامه می دهد، که استر پس از به همسری خشایارشا در آمدن و ملکه شدن، مردخای نیز مشاور شاهنشاه می شود، ولی نخست‌وزیر دربار هخامنشی، که یک فرد غیرایرانی(!) بنام هامان که از سرزمینی [ناشناخته] بنام Agagite (یاجوج!) آمده است، با مردخای سر ستیز و دشمنی را می گذارد، زیرا مردخای از سجده کردن به او خودداری کرده بوده است (کتاب استر۳:۵). هامان پس از توهین مردخای، در صدد آن برمی آید تا همه یهودیانی که در قلمرو شاهنشاهی ایران می زیستند را قتل‌عام کند! برای این امر، به خشایارشا می گوید که یهودیان قصد شورش بر ضد او و شاهنشاهی را دارند، که خشایار به او پروانه کشتار همه یهودیان را می دهد! هامان فرستادگانی به تمام ساتراپی ها (استان ها) ایران می فرستد و دستور می دهد تا در روز ۱۳ آدار همه ی یهودیان کشته شوند!

کتاب استر سرانجام می افزاید، زمانی که مردخای از دسیسه هامان و فرمان‌ خشایارشا آگاهی می یابد، از استر می خواهد تا در نزد پادشاه برای یهودیان میانجی‌گری کند و نگذارد تا کشتار رخ دهد شود. سپس در این زمان بوده است که استر برای نخستین بار، هویت اصلی خود را آشکار و به شاهنشاه اعتراف می کند که او از مردمان عبری و دینش یهودی می باشد، و هامان قصد دارد همه یهودیان را در شاهنشاهی ایران قتل عام کند، تنها بخاطر آنکه مردخای به او سجده نکرده است! چون شاهنشاه به این دروغ و دسیسه ی هامان پی‌ می برد، به خشم آمده وبه سربازانش دستور می دهد که بجای کشتار یهودیان، خود هامان بهمرا ه خانواده‌ و افراد قومش را به قتل برسانند. بر اساس کتاب استر، در شهر شوش که پایتخت سیاسی هخامنشیان بوده است، هامان بهمراه ۵۰۰ تن، از جمله ده تن از پسرانش کشته و به درخواست استر، پیکرهای بی جان آنان در سراسر شهر برای تماشای مردم به دار آویزان می شوند!

ولی چرا این داستان دروغ است؟! پیش از پرداختن به ریشه ی این افسانه که بابلی بوده است، شوند های(:علل) اینکه این داستان نمی توانسته است در زمان خشایارشا و حتی در ایران هخامنشی رخ داده باشد، بقرار زیر می باشد:

۱ – بی اصل و نسب بودن ملکه؟: در میان ملل باستان که انگشت شمار می باشند، از جمله در ایران هخامنشی، ازدواج های شاهنشاهان و خاندان سلطنتی، ‘خونی’ و ‘سیاسی’ بوده است، که حتی تا یک صد سال پیش در بسیاری از جوامع، که سامانه سیاسی آن ها پادشاهی بوده است، از جمله کشورهای اروپایی این سنت ادامه داشته است! ازدواج های ‘خونی’، بخاطر مستحکم ساختن روابط خانوادگی بوده است، از جمله ازدواج داریوش بزرگ با ‘اوتَئوثَه’ (آتوسا)، دختر کورش بزرگ، که نتیجه آن خشایارشا و ملکه ایران بود؛ و ازدواج های سیاسی، دوباره همانند ازدواج های داریوش بزرگ با دختران شش تنی که او را به پادشاهی رساندن، یاری کرده بودند را می توان نام برد. بنابرین، خشایارشا نیز از این سنت مستثنی نبوده است و نمی توانسته است که یک دختر یتیم و ناشناس که حتی اصلیت عبری و یهودی او بر او پنهان بوده، به همسری خود برگزیند و به ملکه گی شاهنشاهی هخامنشی در آورد! براساس این داستان، استر درحقیقت یک دختر بی نام و نشان یا به بگفته عوام “بی سروپا” یا بی اصل و نسب بوده است، که در عقل هیچ انسان عاقلی نمی تواند بگنجد، که شاهنشاه تنها امپراتوری جهان، بدون آگاهی از اصل و ریشه ملکه آینده خود، با او ازدواج کرده باشد و نیز بزرگان نظامی و کشوری (خاندان های پارسی و مادی) هم برضد او نشورند!

۲ – خشایارشا اگر امروز زنده بود او را یک نژاد پرست میخواندند: خشایارشا، همانند پدر خود، داریوش‌ بزرگ به پارسی بودن و ایرانی/آریایی نژاد بودنش افتخار می ورزیده است و در سنگنبشه های نقش رستم (DNa.14)، تخت جمشید (XPh.13) و شوش (DSe.13) که هنوز بجای مانده، خود را اینگونه شناسایی میکند: ” . . . من یک پارسی هستم، فرزند یک پارسی؛ من یک ایرانی، متعلق به نژاد ایرانی (آریایی) هستم![2]

اکنون شاهنشاهی که تا به این اندازه بر پارسی بودن و ایرانی/آریایی نژاد بودن خود تکیه کرده و تعصب می ورزیده است، به هیچ رویی هم نمی توانسته بپذیرد که ملکه شاهنشاهی و مادر فرزندانش که یکی از آنان شاهنشاهی آینده امپراتوریش می شده است، نه تنها یک غیر ایرانیِ  وبیگانه،بلکه بی اصل و ریشه باشد – بویژه آنکه هرودوت گزارش می دهد که شاهنشاهان هخامنشی، همسران خود را از میان هفت خاندان پارسی بر می گزیده اند![3]

۳ – ‘آماستری’ دخت هوتن، نام ملکه خشایارشا: تاریخنگارانی که هم زمان با هخامنشیان می زیستند و درباره آنان بگونه ای مفصل نوشته اند، از جمله هرودوت، کتزیاس، پلوتارک و گزنفون، و هیچکدام از آنان، هیچگونه اشاره ای به چنین ملکه ای یا رخدادن چنین رویدادی از جمله دستور کشتار یهودیان و غیره نکرده اند! همچنین، نام ملکه ایران و همسر خشایارشا، که مادر اردشیر یکم بوده است، ‘آمستریس’ (‘آماستری’، بچم ‘زن نیرومند’) دختر ‘اتانس’ (هوتن) ضبط نموده اند.[4]

۴ – هیچ اشاره ای به استر، مردخای و رویداد پوریم در تورات عهد عتیق نشده است: از سال ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۶ حدود یک صد قطعه از طومارهای بحرالمیت در قمران یا اسفار گوناگون عهد عتیق یافت شده‌اند، که هیچ نشانی از کتاب استر در آنها یافت نشده اند. تومار بحرالمیت مربوط به گروه اسنیان از یهودیان است، که هم اکنون برگردان این مخلوطات نیز به چاپ رسیده و دسترس همگان می باشد. دیگر آنکه در عهد جدید هم، هیج نقل قول یا اشاره‌ای به کتاب استر نشده است. بنابرین، در متون کهن مذهبی یهودیان کتاب استر، بطور وجود خارجی ندارد!

۵ – نویسنده کتاب استر ناشناخته و این متن برای نخستین بار در حدود ۱۵۰ پیش از میلاد وارد متون مذهبی یهودی می شود![5]

۶ – هامان بیگانه نمی توانسته نخست وزیر خشایار و شاهنشاهی هخامنشی بوده باشد:  کتاب استر مدعی می شود که هامان یک غیرایرانی بوده که بهمراه قومش از سرزمین “ماجوج” آمده است (تا به امروز روشن نیست، اگر هم چنین سرزمینی وجود داشته، در در کجا واقع شده بوده است). این دروغ دیگری از سوی نویسنده کتاب است، زیرا ساختار سیاسی و نظامی شاهنشاهی هخامنشی بدینگونه بوده است که همه ی بزرگان کشوری و لشکری بدون استثنا ایرانی نژاد، بویژه از دو قوم پارس و ماد بوده اند. البته بدون هیچ گمانی “مشاورین غیر ایرانی” شهروند شاهنشاهی در دربار هخامنشیان بوده اند تا شاهنشاه را در مورد مسایل سرزمین های خود آگاه سازند، ولی این که یک غیر ایرانی نخست وزیر شاهنشاهی شود، این ادعا بدان اندازه مضحکانه است، که کسی ادعا کند، یک هندی نخست وزیر ملکه ویکتوریا بوده است – آنهم ملکه ای که امپراتوری بریتانیا را بنا گذاشت؛ هر آنچه هم که شایسته این مقام بوده باشد (بگذریم از آن که انگلیسی ها در زمان ویکتوریا، هندی ها را انسان بشمار نمی آوردند!) همچنین، نام “هامان” در متون کهن یهودی، نام نخست وزیر فرعونی بوده است که یهودیان مدعی می شوند، موسی و عبریان را از مصر اخراج کرده بوده است! بنابرین نویسنده کتاب افسانه استر، با بهره وری از تنفر یهودیان از نام “هامان”، آنرا در افسانه خود گنجانده و نخست وزیر خشایار ساخته است!

اصل و ریشه بابلی این داستان
در اینکه استر، هامان، کشتار یهودیان و پوریم یک افسانه می باشد و هیچ پایه اساس تاریخی ندارند،اکثر تاریخشنسان نامی جهان با یگدیگر در این باور همسو و همراه می باشند، ولی درباره ریشه و اصل این افسانه و نیز در چه زمانی کتاب استر نگاشته شده است، باورهای گوناگونی وجود دارد.

‍’امیلی کورت’ (Amélie Kuhrt) هخامنشی شناس آلمانی مقیم بریتانیا (او یک اروپامحور بشمار می رود و برخی بر این باورند که یک ایرانستیز و پان-هلنیستی می باشد[6])، بر این باور است که کتاب استر در دوره سلوکیان نوشته شده است، زیرا تصویری که از دربار هخامنشی در کتاب ارائه استر ارائه می شود، همانند نوشته‌های یونانی درباره سلوکیان است.[7] ‘شائول شاکد’ استاد ارشد و پژوهش‌گر رشته تاریخ یهودیت، زبان پهلوی و فرهنگ باستانی ایران در ‘دانشگاه عبری اورشلیم، ادعای کورت را رد کرده و بر این باور است که این کتاب در زمان اشکانیان و سده دوم یا سوم پیش از میلاد توسط یک یهودی ایرانی یا بابلی نوشته شده است.[8]

پروفسور ویلیام دیویس در کتاب تاریخ یهودیت دانشگاه کمبریج می نویسد که، نویسنده کتاب استر هیچگونه آگاهی از چگونگی جغرافیایی کاخ شاور در شوش و نیز مسایل سیاسی پیرامون ایران هخامنشی را نداشته‌ است و بخاطر این اشتباهات نمی توانسته است در ایران هخامنشی رخ داده باشد و بطور کل، کتاب و تاریخی بودن آن را زیر پرسش می می برد. او بر این باور است که انگیزه نگارش کتاب استر بدان شوند (علت) بوده است، تا ‘پوریم’، که یک جشنی کهن غیر یهودی بوده است، را توجیه و رنگ و جنبه یهودی بدان بخشد![9] به گمان زیاد می توان گفت که بهترین واشکافی را پرفسور سموئل کندی درباره کتاب می‌کند، که امروز مورد تائید اکثریت تاریخشناسان قرار دارد:[10]

“کتاب استر سرشار از اندیشه‌ها و پندارهایی است که از ادبیات اساطیری بابل سرچشمه گرفته است. چرا که اندیشه چیرگی یک زن بر پادشاه بیگانه، بیشتر با روحیه بابلیان سده پنجم پیش از میلاد همسو است تا با اندیشه های یهودی. افزون بر این، نام هیچ یک از قهرمانان کتاب استر، نام های راستین یهودی نیستند، به استثنای شاه اخشورش (خشایارشا) و بقیه، نام خدایان بابلی و عیلامی دارند. نام استر برابر «ایشتار» است. بانوی قهرمان داستان حتی در باب دوم، آیه هفتم، ‘هدسه’ خوانده می‌شود که از القاب ویژه رب‌النوع بابلی است. استر و مردخای بابلیانی هستند که نقاب یهودی به چهره زده‌اند. دشمن آنان، هامان را نیز می‌توان بر مبنای زبانشناسی با ‘هوما’، که یک خدای عیلامی است برابر دانست. ‘وشتی’، ملکه پارس هم، به همین ترتیب، می‌توان با ‘مشتی’ یک رب‌النوع عیلامی برابر دانست.”

از این روی، کندی بر این باور است که اساس کتاب استر در عهد عتیق، یک افسانه بابلی سده پنجم می‌باشد که کشمکش و درگیری مردوخ و ایشتار را با اخشورش بیان می‌کند. همانندی‌های این دو داستان به آن اندازه زیاد است که نمی‌توان آن را یک رخداد و اتفاقی تلقی کرد.

میانرودان شناس و یهودی شناس نامی آمریکایی بنام پرفسور ‘رابرت ج. لیتمن’ (Robert J. Littman)، که به طور مفصل در اصل و ریشه داستان استر پژوهش کرده است، نتیجه پژوهش هایش همانند سموئل کندی است! او نیز پس از پژوهش و بررسی متون بابلی/اکدی به این نتیجه  می رسد که داستان استر در حقیقت یک داستان بابلی بوده است.[11] البته بایستی اذعان داشت که نخستین پژوهشگری که بر بابلی بودن افسانه استر آگاه شد، میانرودان شناس آلمانی ‘یوهنسن’ بوده است، که دیگر پژوهشگران نامی کار او را ادامه داده اند.[12]

نیز پژوهش های ‘تئودور گَستر’ (Theodore Gaster) یهودی شناس آمریکایی نشان می دهد، که جشن پوریم در حقیقت “جشن نوروز” ایرانیان بوده است، که یهودیانی که در بابل و قلمرو شاهنشاهی هخامنشی می زیستند، آنرا پذیرفته و بخشی از سنت و آداب و رسوم خود ساخته بودند، ولی در سده های دیرتر، نویسنده کتاب استر، با بهره گیری از افسانه بابلی، بدان رنگ یهودیت بخشیده تا آنرا یک جشن خالص عبری سازد! دقیقا همان کاری که مسیحیان با کریسمس که یک آئین میترایی و زادروز میترا بوده است، انجام داده و با افسانه سازی مدعی می شوند که عیسی در روز ۲۴ دسامبر زاده شده است. نیاز به افزودن دارد که از سنت یهودی دیگری که “پسح” (Passover) نام دارد، در حقیقت یک سنت کشاورزی هندوایرانی (اوستایی) بوده است، که عبری های باستان که امپراتوری هخامنشی می زیستند از ایرانیان آموخته و پس از پذیرشش، از آن خود کرده بودند![13]

در پایان پرفسور بیکرمن نیز در کتاب خود بنام “چهار کتاب عجیب و غریب انجیل” یادآور می شود، که استر و مردخای و هامان، قهرمانان افسانه ای همچون افسانه های هزار و یکشب می باشند که تنها رنگ یهودیی بخود گرفته و نبایستی این افسانه یا رمان را جدی گرفت![14]

آرامگاه خیالی استر و مردخای در همدان!
در شهر همدان آرامگاه یا بُقعه ای بنام “اِستِر و مردخای” وجود دارد که جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران بشمار می رود، ولی یهودیان غیر ایرانی این سنت را باور ندارند و در تلمودهای بابلی یا اورشلیمی هم اشاره ای به این ساختمان نشده است!

باستان شناس نامی آمریکایی ارنست هرتسفلد پس از بررسی و پژوهش های باستانشناسی بر روی این ساختمان، زیرزمین این ساختمان راکهنترین بخش آن شناسایی کرد و آنرا به دوران ایلخانیان نسبت داده است. او نیز آرامگاه بودن استر و مردخای را رد کرده است.[15] این گمان وجود دارد که این ساختمان در زمان ایلخانیان و صدارت رشیدالدین فضل‌الله همدانی، وزیر یهودی ایلخانیان ساخته شده باشد.

پوریم و بهره برداری سیاسی از آن در تاریخ معاصر ایران و جهان
همانگونه که این افسانه بابلی و عید نوروز ایرانی، امروزه مبدل به یک بخش جدایی ناپذیر سنت و تاریخ یهودی شده است، که گویی که از سوی خدا بر روی سنگی حک و برای آنان فرستاده شده است، ایرانستیزان و نیز یهودیستیزان
در تلاش بوده اند، تا از آن بهره برداری سیاسی نمایند. از جمله در زمان حکومت نازیها در آلمان و اندیشه های یهودی ستیزی، با آنکه ایرانیان را جزو ملل آریایی بشمار نمی بردند[16] ولی این شوندی نبود تا آلمان هیتلری از بهره برداری سیاسی نکند! ‘یولیوس اشترایشر’ (Julius Streicher)، ناشر و سردبیر هفته نامه نازی ‘در اشتورمر’ (Der Stürmer)، در مقاله ای آتشین در روزنامه خود، افسانه ی استر و پوریم را یک حرکت ضدآریایی خواند و مدعی شد[17] (چکیده داستان):

استر، که یک روسپی یهودی مورد علاقه خشایارشا بود، بهمراه عمویش مردخای و یهودیان ساکن شاهنشاهی پارس، در زمان غیبت خشایارشا که به یونان لشگرکشی کرده بود، میخواستند که کودتایی انجام داده و شوش که پایتخت سیاسی شاهنشاهی هخامنشی بود را بدست خود گیرند. ولی هامان وزیر ایرانی در راس یک ارتش و گارد شاهنشاهی سد راهی برای آنان بود! برای این منظور از هامان برای صرف شام دعوت میکنند و خواک و کباب های گوناگون برای او فراهم می سازند. پس از پایان شام از هامان می پرسند که آیا خوارک مورد تبع او بوده یا نه؟ که پس از پاسخ مثبت هامان، به او می گویند که کبابی که به او خورانده شده بوده است، از گوشت دو پسر او تهیه شده است! هامان با شیندن این مساله، عقل خود را از دست داده و دیوانه وار به ارتش شوش دستور قتل عام همه یهودیهان را میدهد! این دستور قتل عام به یهودیان این اجازه را میدهد، که تحت نام دفاع از خود، به قلع و قمع هفتاد و پنج هزار پارسی آریایی بپردازند – از جمله به دار آویختن ده پسر هامان! ولی سرانجام  در برابر ارتش آریایی شکست خود و ناکام میشوند که در همانزمان خشایارشا ناگهانی از جنگ بازمیگردد. استر و مردخای، همه ی گناهان را بر دوش هامان وزیز گذاشته و چون او مغز خود را از دست داده بود و توان دفاع از خود را نداشت، خشایارشاه دستور میدهد که هامان اعدام شود! استر و مردخای از هراس آنکه حقیقت آشکار شود، به بهانه آنکه جان آنان در شوش امن نیست، از خشایارشا میخواهند تا به فلسطین بازگردند! پس از بازگشت جشنی آریایی كُشی بپا کرده و نام آنرا “پوریم” می گذارند. “پور” در زبان آریایی بمعنی پسر است و “یم” پایانی آن، جمع در زبان عبری، و بچم “پسران”، که اشاره به کشتن ده پسر هامان است!

پس از انتشار این داستان  از سوی ‘اشتورمر’، در روز ۱۰ نوامبر ۱۹۳۸، آلمان هیتلری برگزاری پوریم را توهین به نژاد آریایی خواند و برگزاری آنرا ممنوع  و جرم نافرمانبردای از این قانون را اعدام اعلام کرد![18] ‘یولیوس اشترایشر’، دادگاه نورنبرگ که برای محاکمه او و دیگر سران حزب نازی تشکیل شده بود را “پوریم ۱۹۴۶” خوانده بود![19]

جمهوری اسلامی نیز از زمان سر کار آوردن، بدون آنکه نامی از ‘یولیوس اشترایشر’ ببرد، داستان او را توسط اساتیدی که یک شبه همانند علف هرز در ایران سبز شده اند (همانند ناصر بناکننده/پورپیرار) ترجمه و بنام آنان انتشار داده است! شگفت انگیز و نیز مضحکانه اینست که جمهوری اسلامی، از دشمنان سرسخت ایران باستان و فرهنگ ایرانی و ایرانیان باستان می باشد، ولی برای بهره برداری و سواستفاده سیاسی خود از داستان ‘یولیوس اشترایشر’، ناگهانی سینه چاک ایرانیان باستان می گردد، که اگر پروریی آنان بیشتر می بود، بدور دیده نمی شد که ۷۵ هزار تن کشته شده خیالی پوریم، را شهید راه اسلام اعلام ننمایند![20]

البته جمهوری اسلامی از پوریم، بهره برداری سیاسی “ایران ستیزانه” خود را نیز انجام می دهد، که به دروغ، پوریم را به “سیزده بدر” پیوند داده است! جمهوری اسلامی بدروغ مدعی می شود که پوریم برابر با سیزدهم فروردین و سنت ایرانی “سیزده بدر” است![21] این در حالیست که گاهشماری یهودیان، همانند اعراب بر اساس گردش ماه است نه خورشید، و بر عکس سیزده بدر که هرساله روز سیزدهم فروردین برگزار می شود، پوریم هر سال در حال تغییر و نوسان است![22, 23] از سوی دیگر همپالکی و همسفره ی آخوندها، که صهیونیست جهانی می باشد، نیز تمساح وارانه اشک ریخته و با تکرار این داستان خیالی، مدعی می شوند که ایرانیان بار دیگر درصدد نابودی قوم یهود بر آمده اند – از جمله بنیامین نتانیاهو که با اهدای “تومار استر” به باراک اوباما، مدعی شد:‌ “آنان [ایرانیان]، آن زمان هم می خواستند ما را نابود کنند!“[24] بگذریم از آنکه که اگر کورش بزرگ و ایرانیان نبودند، امروز یهودی در جهان وجود نداشت، که امروز “نمک خوردگان، نمکدان شکسته” و برای فرزندان کورش، شاخ و شانه می کشند! البته یک ایرانشناس، می نویسد که دانش و پژوهشهای ژنتیکی نشان می دهد فرزندان و بازماندگان آن یهودیانی که کورش بزرگ از بابل آزاد کرده بود، در حقیقت فلسطینی های امروزی می باشند که ۱۴۰۰ سال پیش، همانند ایرانیان بزور شمشیر مسلمان شده اند، و اشخاصی همانند نتانیاهو (یهودی های اشکنازی)، یهودی های جعلی و دروغینی بیش نیستند![25]

نوشته ادمین خلیج فارس
استر و هامان ا

1 – Law, G. R.  “Identification of Darius the Mede”, USA: Ready Scribe Press (2010), pp. 94–96.

2 – Dr Oric Basirov, “The Origin of the Pre-Imperial Iranian Peoples”, CAIS SOAS (http://www.cais-soas.com/CAIS/Religions/iranian/Zarathushtrian/Oric.Basirov/origin_of_the_iranians.htm).

3 –  Herodotus, Histories III, 84

4 – Herodotus, vii. 61, 114, ix. 108—113

و نیز – Schmitt, R., “AMESTRIS”, Encyclopaedia Iranica, http://www.iranicaonline.org/articles/amestris-gr

5 –  Netzer, A., “FESTIVALS vii. JEWISH”,Encyclopædia Iranica. vol. 9. New York: Bibliotheca Persica Press (1999). pp. 555-560. http://www.iranicaonline.org/articles/festivals-vi-vii-viii#vii

6 – Farhid, T., “Anti-Iranian Campaign during American Tour and Exhibition of Cyrus the Great Cylinder”, http://iranian.com/posts/view/post/15105

7 – کورت، آملی، “هخامنشیان”، برگردان مرتضی ثاقب‌فر، تهران (۱۳۹۱)، برگ ۱۹.

8 – Shaked, Sh., “The Book of Esther”, Encyclopaedia Iranica, http://www.iranicaonline.org/articles/esther-book-of

9 – Davies, ‎W. D., et al,  ‘The Cambridge history of Judaism’, Cambridge University Press (1990) pp. 366-367.

10 – به نقل قول از: شاکر، م. و فیاض، م.. “هامان و ادعای خطای تاریخی در قرآن!”، قرآن شناخت، بهار و تابستان، ش. ۵ (۱۳۸۹): ۱۴۵ تا ۱۶۴

11 – Littman,  R. J., The Religious Policy of Xerxes and the “Book of Esther”, The Jewish Quarterly Review, New Ser., Vol. 65, No. 3. (Jan., 1975), pp. 145-155.

12 – Jensen, P., “Wienev Zeitschvift fziv die Kunde des Movgenlandes” , 6
(1892) 47ff., 209 ff.

13 –  Theodore Gaster, Puvivn and Hanukkah (Kew York 1950), Julius
Lewy, “The Feast of the 14th Day of Adar,” HUGA 14 (1939) 127-151.

14 – E. Bickerman, “Four Strange Books of the Bible”, New York (1967), pp. 202-203.

15 – Netzer, A., “Esther and Mordechai, Encyclopaedia Iranica.
http://www.iranicaonline.org/articles/esther-and-mordechai

16 – بر اساس “قانون نورنبرگ” (۱۹۳۶ میلادی) آلمانها حق ازدواج با ایرانیان، همانند یهودیان، مصریان و عراقیها را نداشتند – در حالیکه مردمان ترکیه، از این قانون مستثنی و نامشان در فهرست ملل متمدن قانون نورنبرگ ذکر شده بود! در همان زمان، نوری اسفندیاری سفیر ایران در آنکارا به هیات آلمانی و نیز سفیر ایران در برلین، شکایت رسمی ایران را تسلیم وزارت امور خارجه آلمان نمود و خواستار توضیح شده بود که “چرا ایرانیان، که نخستین تمدن آریایی را بنا گذاشته بودند و مادر ملل آریایی هستند”، شامل در فهرست قانون نورنبرگ نشده اند! دولت آلمان آنرا دروغی ساخت فرانسویها اعلام کرد، ولی نام “ایرانیان” هرگز به آن فهرست نیافزود!
Ansari, A., “Perceptions of Iran: History, Myths and Nationalism from Medieval Persia to the Islamic Republic”, I.B.Tauris in association with the Iran Heritage Foundation (2013), p. 134.17 – Randall, B. L., “Landmark Speeches Of National Socialism”, College Station: Texas A&M University Press (2008), p. 91.18 – ر. ک. به منبع ۱۷

19 – Ephraim Rubin (August 9, 2002). “Purim 1946? Not Exactly”
http://www.talkreason.org/articles/Purim.cfm

22 – دروغ سیزده به شیوه ملایان: “سیزده بدر همان پوریم و کشتار ایرانیان بدست کلیمیان است”!

https://www.facebook.com/Persian.Gulf.Gulf/photos/a.10152278085851111.1073741850.285224906110/10152414669621111

23 – جشن پوریم در روز ۱۵ از ماده آدر (Adar) یهودیان برگزار می شود و خشایارشا بیست و یکسال پادشاهی کرد (بین سالهای ۴۸۶ پیش از میلاد تا ۴۶۵ پیش از میلاد) و بر این اساس، روز ۱۴ ماه آدر سال:
۴۸۶ پیش از میلاد برابر است با ۱۶ بهمن
۴۸۵ پیش از میلاد = ۵ اسفند
۴۸۴ پیش از میلاد = ٢٣ بهمن
۴۸۳ = ١٢ اسفند
۴۸۲ = ١ اسفند
۴۸۱ = ٢١ بهمن
۴۸۰ = ٩ اسفند
۴۷۹ = ٢٧ بهمن
۴۷۸ = ١٧ بهمن
۴۷۷ = ٧ اسفند
۴۷۶ = ٢۵ بهمن
۴۷۵ = ١٣ بهمن
۴۷۴ = ٣ اسفند
۴۷۳ = ٢١ بهمن
۴۷۲ = ١١ اسفند
۴۷۱ = ٣٠ بهمن
۴۷۰ = ١٩ بهمن
۴۶۹ = ٩ اسفند
۴۶۸ = ٢ بهمن
۴۶۷ = ١۶ بهمن
۴۶۶ = ۵ اسفند
۴۶۵ = ٢٣ اسفند
پس در این بیست و یک سال پادشاهی خشایار که ادعا م یشود پوریم رخ داده است و ملایان بدروغ آنرا به سیزده بدر پیوند می دهند، حتی برای یکبار هم با ۱۳ فروردین برابر نشده است!

24 – http://www.haaretz.com/opinion/.premium-1.645556

25 – سورنپهلو، ش. “اگر کورش بزرگ جام جهان نما می داشت”، http://goo.gl/9bofJx – رونوشت آن در فیسبوک:
https://www.facebook.com/s.suren.pahlav/photos/pb.552856494747071.-2207520000.1454133842./882733785092672
Purim the Greatest Historical lie
اگر بیـنی که نابیــنا و چاه است – اگر خاموش بنشینی گناه است!
اشتراک گذاشتن = روشنگری و روشنسازی = بیداری و رهایی از اسارت
خواهشمندیم به اشتراک بگذارید.

ایرانی بودن؛ امانت داری، اخلاق مداری
All Rights Reserved – تمام حقوق محفوظ میباشد.
این نوشته و تصویر توسط ادمین و برای تاربرگ خلیج فارس نوشته و ساخته شده است. رونوشت برداری از این نوشته و تصویر با نامبردن “تاربرگ خلیج فارس” همراه با لینک (www.persian-gulf.net) و بدون دستبردن چه در نوشته و یا تصویر آزاد میباشد! بکارگیری نوشته ها بدون نامبردن مأخذ و نقل مطالب دزدی ادبیست، که اگر صرف وقت و کسب دانش و نوشتن را تبدیل به پول کنیم، همان دزدی مال میشود!

یاری نامه (منابع، ارجاعات و توضیحات)

________________________________